چگونه می توانم مؤمن باشم، ۱۶؛

آیا اعتدالی که در آیات و روایات آمده است، مؤید حد وسط ارسطویی است؟

آیا اعتدالی که در آیات و روایات آمده است، مؤید حد وسط ارسطویی است؟

محفل: اعتدال در رفتار، در پوشیدن لباس، در انتخاب وسایل خانه و ساختمان، بر حسب شرایط زمان و مکان متفاوت می باشد و باید عرف زمان را در نظر گرفت.



خبرگزاری مهر -گروه دین و اندیشه: زندگی انسان ساحت های مختلفی دارد که انسان مؤمن همانطور که از اسمش پیداست باید در هر کدام از آنها ایمان خودرا ظهور و بروز دهد. در ساحت های فردی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، هنری، اعتقادی، اخلاقی، علمی، اقتصادی و جسمی. بروز ایمان نیز در این ساحت ها چیزی نیست جز تقوا. یعنی فرد در همه این ابعاد زندگی نظر خدا و رضایت او را محور قرار دهد. امام صادق (ع) درباره ی وظیفه شیعیان فرموده است: «کونوا لنا زینا ولا تکونوا لنا شیناً» زینت و سبب افتخار ما باشید نه این که موجب شرمندگی ما باشید. در این جهت حضرت علی (ع) می فرماید: «اعیونی بورع واجتهاد و سداد» اهتمام کنید تقوا و ورع داشته باشید. در این راه تلاش کنید و استقامت داشته باشید. آن چه پیش رو دارید گزیده ای از سخنان آیت الله مصباح یزدی؛ در دفتر مقام معظم رهبری است که در سال ۸۷ ایراد کرده اند. بخش شانزدهم آنرا باهم می خوانیم:
لباس اقتصاد
در بیان خاصیت های شیعیان از زبان امیر مؤمنان به این جمله رسیدیم: «؛ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ؛»؛ سخن گفتنشان صواب و مطابق با واقع است و خطا در آن نیست و نیز، پوشاکشان میانه روی است. در این جا، شارحین از نظر ادبی گفته اند: مبتدا یک مضاف مقدر دارد، یعنی «صفة مَلْبَسِهُمُ الِاقْتِصَادُ؛». چون ملبس یعنی پوشاک و اقتصاد و میانه روی عنوانی است که از رفتار انسان انتزاع می شود.
به هر حال، به اعتقاد همه شارحین نهج البلاغه، منظور از اینکه پوشاک متقین، شیعیان یا مؤمنین اقتصاد است، یعنی آنان در لباسشان میانه روی دارند؛ نه خیلی لباس فاخر و گرانقیمت می پوشند و نه لباس های پاره و کثیف و پست. کلمه اقتصاد در لغت عربی معانی مختلفی دارد؛ ولی همه اهل ؛ لغت اتفاق دارند که در این جا، مصداق کلمه اقتصاد؛ یعنی اعتدال و میانه روی. منظور از اقتصاد در قرآن کریم و در عبارت «؛ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ؛ »۱، یعنی کسانی که در حالت اعتدال هستند و افراط و تفریط ندارند. همانطور که بیان شد، میانه روی در لباس، یعنی اینکه از نظر ارزش، لباس معتدلی بپوشد.

نکته ای این جا است که این حالت اعتدال در لباس و چیزهای دیگر از شئون زندگی، نسبت به افراد و گروههای مختلف در وضعیت مختلف زمانی و مکانی تفاوت می کند. اینگونه نیست که همیشه نوع، جنس یا قیمت لباس ملاک اقتصاد و اعتدال باشد. اینکه فقها در مواردی می فرمایند بر حسب شئون، واقعیتی است که در همه جا باید رعایت شود.
عرف در گذر زمان
یک مثال ساده: در زمان پیامبر اعظم (ص) خانه ها از خشت و گل ساخته می شد و به طور معمول سقف آنرا هم از چوب های خرما می پوشاندند. مسجد النبی هم بدین سان ساخته شد. در برخی از روایات هست که گچ کاری کردن خانه ها در آن زمان جزو تجمل و نوعی خروج از حالت اقتصاد و میانه روی محسوب می شد. به بیان امروزی، خانه هایی که گچ کاری می شد، طاغوتی به حساب می آمد، چون خانه های عموم مردم از خشت و گل بود و گچ کاری نداشت.

سال ها پیش در قم، دیوار خانه ها از خشت بود یا لایه ای از آجر داشت. اما امروز در همین قم، خانه ای که دیوار آجری نداشته باشد، نیست. هم چنین، در این شهر استفاده از پنکه در تابستان عمومیت نداشت. یکی از علما و بزرگان نقل می کردند: ما تازه ازدواج کرده بودیم که پنکه ای کوچک به عنوان هدیه برای ما آورده بودند. یکی از اساتید به منزل ما تشریف آوردند و ما برای ایشان پنکه را روشن کردیم.
ایشان بصورت اعتراض آمیزی گفتند: با بادبزن دستی هم می شود خنک شد! در حقیقت، منظور ایشان این بود که چرا از پنکه استفاده می کنید؟ در آن زمان استفاده از پنکه یک کار تجملی به حساب می آمد. اما امروزه ملاحظه می کنید که در فقیرترین خانه ها، یخچال وجود دارد و کمتر خانه ای است که کولر نداشته باشد. بر این اساس، می توان اظهار داشت: حالت اعتدال یک امر نسبی است. در گذشته اعتدال یک معنا داشت و الان معنای دیگری دارد. حتی برای پرداخت زکات نیز زمان مؤثر است. در گذشته، فقیر کسی بود که توانایی تهیه یک تکه نان را نداشت و نمی توانست یک خانه گلی هم اجاره کند. اما امروز اگر کسی نتواند برای خانه اش یخچال بخرد، فقیر است و باید به او زکات بدهند؛ چونکه امروزه یخچال از لوازم عادی زندگی است. آن چه یک زمان نشانه تجمل بود، حالا از لوازم عادی زندگی است.
عرف و شأن اجتماعی انسان
بنابراین، اعتدال در رفتار، در پوشیدن لباس، در انتخاب وسایل خانه و ساختمان، به حسب شرایط زمان و مکان متفاوت می باشد. باید عرف زمان را در نظر گرفت، یعنی آن چه بیشتر مردم برایشان میسر است، آن حالت اعتدال است. بر این اساس، پایین تر از آن کاستی و بیش از آن هم زیاده روی است. در این بین، طلبه ها غیر از تجار درجه یک شهر یا کشور هستند. هر یک برای خود عرفی دارند که با هم متفاوت می باشد. توجه داشته باشید: مپنداریم تعدادی از روایات یا بعضی تعابیر که در کتاب های فقهی و رساله ها آمده است، همیشه ثابت است و قابل تغییر نیست. آن چه قابل تغییر نیست؛ اصل حکم شرع است، اما مصادیق عرفی در زمان ها و محلهای مختلف تفاوت می کند. بنابراین، وقتی می فرماید: «؛ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ؛»؛ باید در نظر داشته باشیم که انسان در جامعه به حسب عرف خاصی در جرگة گروهی بشمار می رود که زندگی آن گروه دارای حد متوسطی است. به عبارتی، حد متوسط آن گروه، اعتدال است.
حال، وقتی که می گویند در انفاق، در هزینه کردن یا در لباس پوشیدن و تهیه اسباب منزل، اقتصاد و میانه روی را رعایت کنید، یعنی آن چیزی که عرف و مقتضای گروه اجتماعی شما است رعایت شود. پس، به حسب آن عرف باید افراط و تفریط نباشد. درست است که در این فراز، سخن از میانه روی در لباس است و فرموده ؛ است: در پوشاک آنان رعایت اقتصاد و اعتدال می شود و افراط و تفریط نمی کنند؛ ولی بی تردید، این واژه «ملبس»؛ فقط به پوشاک اختصاص ندارد؛ بلکه در خوراک نیز اینگونه است. خوراک ممکنست هم بسیار گرانقیمت باشد و هم می تواند ساده و در سطح توان مالی افراد باشد. برای مثال، در برخی از رستوران های شهرهای بزرگ، هزینه یک وعده غذا، مبلغی معادل ۸۰ هزار تومان است؛ حال آن که ممکنست این مبلغ برای یک فرد عادی پول غذای یک ماهش باشد.
در این صورت اگر طلبه ای بخواهد از آنان سرمشق بگیرد، اقتصاد را رعایت نکرده است. البته توجه داشته باشیم، معنای این دقت این نیست که ما سرشماری نماییم و ببینیم در شهر حداقل ها و حداکثرها چه اندازه است و آن وقت، حد وسط آنها می شود اقتصاد. همچنین که بیان شد، اعتدال و اقتصاد نسبت به افراد گروه ها، شرایط اجتماعی و زمان و مکان تفاوت می کند. در اینجا است که فقها می فرمایند بر حسب شئون طرف.
میانه روی در انفاق
اکنون مسأله این جا است: ملاک اینکه آدم میانه روی کند، چیست؟ قرآن کریم درباره ی اعتدال در دو مورد سخن گفته است، یکی خطاب به پیغمبر (ص) است و دیگری در مقام اوصاف عباد الرحمن، آمده است.
در سوره اسرا خطاب به پیغمبر اکرم (ص) می فرماید: «وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا »۲. این جا در مقام انفاق به دیگران است. تعبیر «؛ وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ؛»؛ تعبیری ادبی و زیبا است، یعنی دستت را به گردنت نبند! این تعبیر، نهایت گرفتگی و امساک را می رساند، یعنی انسان نه فقط مشتش را باز نمی کند؛ بلکه آنرا به گردنش می بندند. خداوند متعال به پیامبر خویش می فرماید: رفتارت در صرف کردن مال اینگونه نباشد که دست بسته باشی، چونکه برای انفاق، آدمی ابتدا باید دست ها را از بند غل و زنجیر باز کند.
اما در ادامه می فرماید: «؛ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ»؛ گشاده دستی بسیار هم نکن؛ چونکه اگر اینگونه باشی، یعنی هر چه داری انفاق کنی، پشیمان خواهی شد. یعنی اگر در ابتدا هر آن چه را که داشتی به دیگران انفاق کنی، ممکنست کسی باردیگر به کمک تو محتاج شود و تو دیگر هیچ نداشته باشی. گفتنی ست که شأن نزول این آیه شریفه، چنین حادثه ای بوده است.
پیداست که این آیه شریفه، افراط و تفریط را نفی می کند. حالت تفریط نداشته باش، یعنی برای انفاق و خرج کردن دست بسته مباش و گشاده دستی بسیار هم نکن. در اوصاف عبادالرحمن نیز در سوره فرقان می فرماید: «؛ وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا »۳؛ بندگان شایسته خدا کسانی هستند که وقتی خرج یا انفاق می کنند، زیاده روی نمی کنند. گفتنی ست در این آیه شریفه، تعبیر اسراف آمده است. عبارت: وَلَمْ یَقْتُرُوا؛ بیان گر اعتدالی میان حالت تنگ دستی و گشاده دستی است. بدین سبب آشکار است که قرآن روی مسأله اعتدال و میانه روی اهتمام خاصی دارد؛ به ویژه در مقام خرج کردن، چه برای خود و چه در امر انفاق کردن به دیگران.
اسلام و اعتدال
در برخی از روایات حالت اعتدال مدح، و افراط و تفریط مذمت شده است. گاهی افراط و تفریط در عقاید است، گاهی در اخلاق و رفتار و حتی گاهی در عبادت است. در اصول کافی ؛ بابی است درباره ی عبادات، به نام «باب الاقتصاد فی العبادة»، ائمه اطهار (ع) به شاگردانشان سفارش می کنند که حتی در عبادت هم میانه روی کنید. عبادتی را به خودتان تحمیل و در انجام آن زیاده روی نکنید تا از کارهای دیگر باز بمانید.

نکته این جاست در فرهنگ اسلامی، مسأله اعتدال، به عنوان اصل و یک معیار برای شناختن خوب و بد است: «؛ لَا یُرَی الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً؛ »۴؛ جاهل یا اهل افراط است یا اهل تفریط و مؤمن آگاه همیشه رعایت اعتدال می کند.
در میان دو نامطلوب!
اکنون کلام در این است این اصل کلی، آیا در همه جا صادق است؟ و معنای آن چیست؟ خیلی از کتاب های اخلاقی در مقام تمییز اخلاق فاضله از اخلاق رذیله، گفته اند: همیشه میان دو خلق نامطلوب، یک خلق مطلوب داریم. برای مثال، «عفت»؛ یک خلق ممدوح است میان «شرف»؛ و «خمودی». اگر کسی دنبال شهوات و امیالش باشد، گرفتار افراط است و اگر به هیچ روی به خواسته های غریزی خود توجهی نکند، ازدواج نکند، در زندگی خانوادگی حق همسرش را اداء نکند، در خوراکش همانند مرتاضین عمل کند، تفریط و مذموم است. میانة این دو رفتار «عفت»؛ نام دارد. حال، این «عفت»؛ یا در خوراک است یا در ارضای سایر غرایز.
مثال دیگر «شجاعت»؛ است که حد وسطی میان «تهور»؛ و «جبن»؛ است. اگر انسان بسیار بی هراس باشد و در هر معرکه ای ماجراجویی کند، حالت «تهور»؛ است. اگر هم آن قدر ترسو باشد که جرأت مبادرت به هیچ کاری نداشته باشد، حالت «جبن»؛ است و نامطلوب. حال آن که «شجاعت»، یعنی اینکه انسان نه آن قدر متهور و بی هراس باشد و نه آن قدر جبان و ترسو.

خیلی از کتاب های اخلاقی بر همین مبنا مشی شده است. به نظر می آید اصل آنرا از نظام اخلاقی یونان گرفته باشند. در بین فیلسوفان، کسی که به این مسأله اهمیت می داد، ارسطو بود. وی حد وسط بین صفات را ملاک خوبی، و افراط و تفریط را مذموم می دانست.
یک مناقشه
پرسش این است: آیا این اعتدالی که ما در آیات و روایات داریم، مؤید همان اصلی است که ارسطویی ها گفته اند و خیلی از علمای اخلاق ما آنرا اتخاذ نموده اند یا این دو اصل با هم تفاوت دارد؟ این معنا که ملاک خوبی حد وسط بودن است، توسط خیلی از فیلسوفان دیگر مورد مناقشه قرار گرفته است. برای مثال، اگر در امر علم آموزی بگوییم حد وسط آن خوب است؛ ابتدا باید ببینیم انسان چقدر می تواند علم بیاموزد. سپس، حد وسط آنرا بگیریم و بگوییم اگر از این کمتر و بیشتر علم بیاموزی بد است. این امر هیچ دلیلی ندارد. هرچه بیش تر علم بیاموزی بهتر است. هم چنین، درباره ی عبادت خدا، این طور نیست که بگوییم یک انسان چقدر می تواند عبادت کند، آن وقت حد وسطش را در نظر بگیریم. امیرالمؤمنین در شبانه روز هزار رکعت (و طبق برخی از روایات، ۵۰۰ رکعت) نماز می خواند.
حال، بگوییم ۵۰۰ رکعت نماز خواندن در شبانه روز حد افراط است و تفریط آن هم این است که آدم تارک الصلوة باشد. پس، حد وسطش خواندن ۲۵۰ رکعت نماز در شبانه روز است؟! آیا معنای وسط این است؟ یا درباره ی ثروت، به راستی آدمی چقدر می تواند ثروت داشته باشد. در این دنیا، آدم هایی هستند که ثروتشان با آن چه در ذهنمان می گنجد، قابل قیاس نیست. آیا حد وسط ثروت اندوزی این است که نه میلیاردها ثروت داشته باشد که پولش را پارو کند و نه هشتش گرو نهش باشد؟ آیا اعتدال در ثروت اندوزی این است که دست کم دو میلیاردی در حساب بانکی اش موجود باشد؟ منظور از حد وسط چیست؟ بسیاری به این نظریه حد وسط اشکال کرده اند و گفته اند: این نظریه کلیت ندارد. یا در امر سلامتی و قدرت بدن نیز این امر مصداق دارد. برای مثال، در دنیا هم پهلوانان و قهرمانان برجسته ای وجود دارند و هم افراد ضعیف و ناتوانی. آیا حد وسط این می شود که هر آدم باید ۱۲۰ کیلو وزن داشته باشد؟ پیداست که این ها ملاک نیست. پس، آن ؛ حد وسط که در قرآن و حدیث داریم، ملاکش چیست؟ و چرا حد وسط را ملاک قرار داده است؟
ابعاد چندگانه انسان
معنای صحیح و ملاک معقولی که می شود بیان کرد این است که آدمیزاد موجودی ذو ابعاد است. اگر فقط یک بعد داشتیم، برای مثال، اگر فقط بعد روحانیت و معنویت داشتیم، آن گاه فرشته می شدیم و دیگر آدمیزاد نبودیم. و اگر تنها بعد ما در جهات مادی و حیوانی بود، حیوان می ماندیم. امتیاز آدمیزاد بر سایر موجودات این است که ابعاد مختلفی دارد. از نظر تشریع و تکالیف شرعی هم ما انواعی از وظایف را در زندگی داریم. اینگونه نیست که وظیفه آدم فقط در یک خط باشد.
با اینکه ما نماز را بهترین عبادت می دانیم و حتی در اذان و اقامه هم می گوئیم «حی علی خیر العمل»؛ اما آیا می شود آدمی درس نخواند، جهاد نکند، حج نرود و سایر عبادات را انجام ندهد و فقط بامداد تا شب نماز بخواند؟ مسلم است که این امر درست نیست، برای اینکه آدمیزاد یک بعدی نیست که فقط با نماز وجودش کامل شود. ابعاد دیگری هم دارد. پس در کنار امر به نماز امر به انفاق هم داریم: «؛ لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ؛ »۵؛ نماز خواندن در شبانه روز، جای انفاق را پر نمی نماید. بعد دیگر انسان این است که باید چیزی را انفاق کند.
امر به معروف، نهی از منکر، نماز، روزه و انفاق، جای همدیگر را نمی گیرند. دربارة امر به معروف، در بعضی روایات داریم که از اهم واجبات است. اما آیا می شود که انسان بجای نماز فقط امر به معروف کند؟ بامداد تا شب فقط توی کوچه و بازار، هر جا منکری می بیند، نهی کند و چون وقت نماز شد، بگوید کار واجب تر دارم و باید امر به معروف کنم؟ آدمیزاد یک موجود چند بعدی است و تعداد ابعادش هم قابل شمارش نیست.
حد وسط معقول
ما باید به عنوان یک تکلیف واجب درس بخوانیم (که شاید برای خیلی از ما واجب متعین باشد). اما این به مفهوم آن نیست که نماز نخوانیم و بجای آن فقط درس بخوانیم. پس، باید برای هر یک از این ابعاد، حدی در نظر گرفت. وقتی را که ما صرف نماز می نماییم، باید محدود باشد. تمام روز را نمی شود صرف نماز کرد، چون آدمی از تکالیف دیگرش باز می ماند. تمام سال را نمی شود روزه گرفت. باید برای تکالیفی که انسان دارد، به حسب شؤون و ساحت های مختلف زندگی و ابعاد وجودی انسان، تقسیماتی را انجام داد. معنای تقسیم این نیست که همه را به حد مساوی تقسیم نماییم.
یعنی، هر مقدار ساعتی که برای نماز می گذاریم، همان مقدار را برای درس خواندن اختصاص دهیم و همان میزان را برای معاشرت با همسر و تربیت فرزند. اینگونه صحیح نیست. اشخاص، شغل ها، مسؤولیت ها و موقعیت های اجتماعی افراد با هم تفاوت می کنند. تقسیم بندی برای یک کارگر کارخانه، کشاورز، دانشجو یا یک طلبه تفاوت می کند. هر کدام از این ها سهمی در تکامل انسان دارد که اگر از حدش تجاوز کند به ابعاد دیگر ضرر می زند.
حد وسط این است: آن حدی که مزاحم تکالیف دیگر، به ویژه تکالیف اهم نمی گردد، رعایت شود. معنای معقولی که می توان برای وسطیت به عنوان امری بین افراط و تفریط مذموم در نظر گرفت این است. انسان برای هر یک از قوا و شؤون زندگی انسانی، تکلیفی چه واجب و چه مستحب، دارد و هر کدام هم مراتبی دارد. گاهی، و به عبارت بهتر، خیلی از اوقات این ؛ تکالیف در عمل تزاحم پیدا می کنند. ما باید اهتمام نماییم، درباره ی هر یک به شکلی رفتار نماییم که به دیگری ضرر نزند و حق آن دیگری تضییع نشود. حد وسط معقول این است.
تعیین کننده های حد وسط
اما چه کسی این را تعیین می کند؟ باید اظهار داشت: تا آن جایی که عقل می فهمد، عقل تعیین کننده است و آن جایی که عقل به آن راهی ندارد، باید ببینیم خدا و پیغمبر چه فرموده اند. بنابراین، حد وسط می تواند به عنوان یک اصل کلی مطرح باشد؛ اما با این تفسیر. این تصور اشتباهی است که مقدار هر چیزی که برای بشر از نظر عدد، کمیت و وزن ممکنست را بسنجیم و آن گاه حد وسطش را به عنوان حد مطلوب بیان نماییم.
انسان در هر بعدی از ابعاد زندگی اش باید آنچنان در راستای تکاملش قدم بردارد و کار کند که ضرر به ابعاد دیگر نزند. حال، آن حد وسطی که موجب می شود همه ابعاد انسان امکان تکامل پیدا کنند را گاهی عقل به ما نشان میدهد و گاهی دستور شرع.

اگر آدم بامداد تا شب درس بخواند، برای زنده بودن باید چه کار کند؟ بالاخره، انسان اگر زندگی نکند، ازدواج نکند و خانواده نداشته باشد، نسلش منقرض می شود. نیازهای غریزی انسان باید تامین شود. چون در غیر این ؛ صورت اگر تامین نشود به کارهای دیگرش ضرر می زند. باید حد وسطی در این جا رعایت شود. بدین سبب نظریه وسطیت می تواند به عنوان یک قاعده کلی مطرح باشد، البته با شرطی که بیان شد.
۱.؛ فاطر / ۳۲.
۲.؛ اسرا / ۲۹.
۳.؛ فرقان / ۶۷.
۴.؛ بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۵۹، باب علامات العقل و جنوده.
۵.؛ آل عمران / ۹۲.


منبع:

1402/06/17
18:33:20
5.0 / 5
672
تگهای خبر: اقتصاد , حكم , رهبری , طرح
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
X

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۵ بعلاوه ۱
لینک دوستان محفل
محفل