پایان رفاقت ایدئولوژیک رم و واشنگتن
محفل: به گزارش محفل، مانی محرابی، تحلیل گر مسایل بین الملل در یادداشتی برای خبرآنلاین می نویسد: «نابرابری ساختاری میان بودجه دفاعی ناچیز ایتالیا و اشتهای نظامی واشنگتن، از همان شروع به این رابطه ماهیتی نامتقارن بخشیده بود، اما بحران ایران این شکاف را به عریان ترین شکل ممکن پیش چشم افکار عمومی آورد.»
خبرآنلاین - عکس یادگاری ترامپ و ملونی در نشست اخیر گروه هفت در فرانسه، در ابتدا نشانه ای از فروکش تنش های اخیر میان دو رهبر تلقی شد؛ اما این تصور چند ساعت بیشتر دوام نیاورد. ادعای ترامپ در مصاحبه با شبکه La7 بر مبنای این که ملونی برای گرفتن این عکس التماس کرده، با واکنش تند و علنی نخست وزیر ایتالیا (نه من، نه ایتالیا هیچ گاه التماس نمی کنیم) و سپس لغو سفر وزیر خارجه ایتالیا به واشنگتن، به یک بحران دیپلماتیک تمام عیار بدل شد؛ بحرانی که ترامپ نیز با پافشاری بر ادعای خود و گره زدن آن به نارضایتی گسترده ترش از متحدان ناتو، در عمل سبب تشدید آن شد.
اهمیت تحلیلی این رویداد نه در حواشی ژورنالیستی آن، بلکه در نقشی است که ملونی به عنوان مهره کلیدی قاره سبز در تنظیم مناسبات با دولت دوم ترامپ ایفا می کرد.
ملونی که در ژانویه ۲۰۲۵ حضوری استثنایی در مراسم تحلیف ترامپ داشت، در واقع به ویترینِ یک انگاره راهبردی در بروکسل تبدیل گشته بود: این انگاره که میتوان از راه اشتراکات ایدئولوژیکِ راست گرایانه و مدیریت شخصی سازی شده، اروپا را از لطمه های سیاست خارجی معامله محور و پیش بینی ناپذیر ترامپ مصون نگاه داشت. فروپاشی این رابطه ویژه، خط بطلانی بر اعتبار این فرضیه کشید و نشان داد که در دکترین ترامپ، وفاداری شخصی هیچ مصونیتی در مقابل رویکرد های پیش بینی ناپذیر و حتی بی مهری های آشکار دیپلماتیک ایجاد نمی کند.
ظهور خطوط قرمز جدید میان رفقای سنتی یشه این گسست بزرگ را نباید به یک عکس یا اصطکاک شخصی تقلیل داد؛ این بحران، نتیجه منطقی زنجیره ای از بحران های به هم پیوسته نظامی و اقتصادی می باشد که از اواخر زمستان ۲۰۲۶ شروع شد. درگیری نظامی آمریکا و اسرائیل با ایران و اختلال در جریان انرژی خلیج فارس، ایتالیا را به عنوان کشوری بشدت وابسته به انرژی این منطقه، در موقعیت راهبردی دشواری قرار داد.
درست در همین نقطه بود که فرضیه همسویی مطلق ملونی با ترامپ با سخت ترین آزمون خود رو به رو شد. ملونی بر خلاف انتظار کاخ سفید، از همراهی بی قیدوشرط با واشنگتن در این جنگ سر باز زد و دولت او اجازه استفاده از پایگاه هوایی سیسیل برای پروازهای حامل تسلیحات آمریکایی را صادر نکرد.
این امتناع بی سابقه، روابط رم و واشنگتن را وارد فاز جدیدی از سوءظن متقابل کرد و نشان داد که ملونی دست به یک انتخاب خطیر و بی بازگشت در تعریف خطوط قرمز جدید برای همراهی با کاخ سفید زده است، چونکه این مختصات جدید، رم را وارد دام یک چالش کلاسیک کرده؛ هراس از رها شدن توسط واشنگتن در مقابل ترس از گرفتار شدن در جنگی منطقه ای که خواست ایتالیا نبود. نابرابری ساختاری میان بودجه دفاعی ناچیز ایتالیا و اشتهای نظامی واشنگتن، از همان شروع به این رابطه ماهیتی نامتقارن بخشیده بود، اما بحران ایران این شکاف را به عریان ترین شکل ممکن پیش چشم افکار عمومی آورد.
نقطه عطف بعدی در آوریل ۲۰۲۶ رخ داد؛ زمانی که پاپ لئو چهاردهم مواضع تند ترامپ در برابر ایران را «واقعاً غیرقابل قبول» خواند و با واکنش تند و توهین آمیز ترامپ روبرو شد. ملونی در امتداد حفظ حریم سنتی مناسبات رم و نهاد کلیسا به سبب جایگاه کشورش در ارتباط با واتیکان، این دفعه سکوت را جایز ندانست و در اطلاعیه ای رسمی، سخنان رئیس جمهوری آمریکا خطاب به واتیکان را محکوم نمود. ترامپ نیز در پاسخ، ملونی را به شجاعت نداشتن و سوءاستفاده از چتر امنیتی آمریکا متهم کرد؛ این تصادم بی سابقه میان کاخ سفید، رم و واتیکان با نمایش یک شکاف عمیق ثابت کرد در بزنگاهِ تعارض منافعِ استراتژیک، حتی اشتراکات فکری نیز مانع از رویارویی رفقای سنتی نخواهند شد.
سه گانه اصطکاک در روابط فراآتلانتیک فراتر از بحران ایران و واتیکان، سه شکاف ساختاری عمیق تر درحال تغییر ریل مناسبات اروپا و آمریکاست که نشان میدهد حتی در غیاب تنش های شخصی، این فرسایش ادامه خواهد داشت:
معمای هزینه های دفاعی؛ اصرار ترامپ بر بالارفتن هزینه های دفاعی ناتو به ۵ درصد تولید ناخالص داخلی تا سال ۲۰۳۵، با دیوار سخت افکار عمومی اروپا روبه رو شده است. در ایتالیا، بر اساس نظرسنجی ها تنها ۱۷ درصد مردم از این افزایش حمایت می کنند. ملونی با افزایش بودجه دفاعی به ۲.۸ درصد کوشش کرد توازن به وجود بیاورد، اما همزمان اخطار داد که در میدان نبرد مدرن، حجم هزینه به تنهایی معیار قدرت نظامی نیست. تشتت آرا در برابر روسیه؛ پافشاری ملونی در ژوئن ۲۰۲۶ برای تعیین یک نماینده واحد اروپایی جهت مذاکره با مسکو، مستقیماً واکنشی پیش دستانه به هراس از دکترین ترامپ بود؛ دکترینی مبتنی بر یک جانبه گرایی که اروپا را از احتمالِ یک معامله دوجانبه و پنهانی میان واشنگتن و مسکو (بدون حضور بروکسل) می ترساند. ملونی بدنبال رزرو صندلی مستقل برای اروپا بود تا ترامپ نتواند قاره سبز را دور بزند. اما این اقدام، نشست شورای اروپا را به بن بست کشاند؛ چونکه قدرت های سنتی یعنی فرانسه و آلمانِ تحت رهبری فریدریش مرتس، این حرکت را پالسِ ضعف و تسلیم سریع در مقابل استراتژی ترامپ تلقی کرده و با آن مخالفت کردند. این رویارویی عریان ثابت کرد که چه طور سایه رویکرد های ترامپ، حتی قبل از اقدام رسمی واشنگتن، انسجام داخلی اروپا را گرفتار فرسایش و تشتت می کند. مشروط شدن دکترین امنیت ملی آمریکا و فشار واشنگتن بر ناتو؛ سند راهبرد امنیت ملی جدید واشنگتن (دسامبر ۲۰۲۵) بااینکه بازهم رابطه فراآتلانتیک را برای ایالات متحده حیاتی توصیف می کند، اما شراکت با اروپا را بشدت "مشروط" به میزان همسویی راهبردی و پایبندی متحدان به تعهدات مالی کرده است. حضور تهاجمی پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، در نشست ژوئن ۲۰۲۶ بروکسل و انتقاد شدید و علنی او از کشورهای اروپایی بخصوص به سبب عدم اجازه استفاده از پایگاه هایشان در بحران ایران، در کنار اعلام رسمی شروع بازبینی در ساختار دفاعی ناتو موسوم به ناتو ۳.۰، نشانه های عریانِ چرخش واشنگتن بسمت یک جانبه گرایی و بازبینی تعهدات سنتی اش در برابر قاره سبز است. بندبازی میان رم و بروکسل در بعد داخلی، این رویارویی درست بعد از شکست غیرمنتظره ملونی در همه پرسی اصلاحات قضایی در مارس ۲۰۲۶ رخ داد؛ شکستی که ائتلاف اپوزیسیون ایتالیا را به بهره برداری از ضعفِ عیان شده ی ائتلاف حاکم تشویق کرد. در چنین فضایی، ایستادگی کلامی ملونی در مقابل ترامپ با جمله نمادین «نه من، نه ایتالیا التماس نمی کنیم»، اقدامی هوشمندانه برای بازسازی محبوبیت داخلی و جلب حمایت ناسیونالیستی افکار عمومی خشمگین از فشارهای معیشتی ناشی از بحران انرژی بود. اما این یک مسکن کوتاه مدت است.
ملونی حال درگیر یک «بازی دوسطحی» جانکاه است؛ او باید همزمان میان فشار جریان های راست گرای ائتلافش که خواهان الگوبرداری از ناسیونالیسم ترامپ و فرار از بوروکراسی اروپا هستند بخصوص حزب "لیگا" به رهبری ماتئو سالوینی، و واقعیتِ شکنندگی اقتصادی ایتالیا که پایبندی به انضباط مالی بروکسل را الزامی می کند، تعادلی لرزان برقرار کند، برای اینکه بقای سیاسی وی در رم به جلب رضایتِ جریان های متمایل به ترامپ گره خورده، اما بقای اقتصادی دولتش بطورکامل در گروِ امضاهای بروکسل است.
این بحران، بحث "استقلال راهبردی اروپا" را از یک بحث آکادمیک به ضرورتی عملیاتی تبدیل نموده است. با این وجود، سه بازیگر اصلی اتحادیه اروپا هنوز مسیرهای متفاوتی را دنبال می کنند؛ فرانسه با سنت استقلال خواهیِ تاریخی خود حامی پروپاقرص ترین نسخه استقلال است، آلمانِ تحت رهبری مرتس نگاهی میانه، پراگماتیک و مصلحت جویانه دارد، و ایتالیای ملونی که تا پیش از این همسوترین دولت با سیاستهای واشنگتن بود، حال در موقعیتی معلق قرار گرفته است. بن بست نشست ژوئن ۲۰۲۶ شورای اروپا نشان داد عمیق ترین مانع بر سر راه استقلال راهبردی، نه ترامپ، بلکه ناهمسویی درونی خود اروپاست. بحران ترامپ، بیشتر از آنکه مسئله اروپا با آمریکا باشد، آینه ای از مسئله اروپا با خودش است.
پایان عصر اتکا به اشتراکات ایدئولوژیک روابط فراآتلانتیک در سایه این تحولات، در وضعیت برزخی باقی خواهد ماند؛ نه گسسته به صورت کامل و نه ترمیم شده به مفهوم واقعی. تجربه ماه های اخیر نشان داده که اقدامات ایزوله اروپایی ها مانند امتناع اسپانیا و ایتالیا از در اختیار گذاشتن پایگاه های خود برای عملیات خلیج فارس نشان دهنده یک "امتناع تاکتیکی" است، اما ناتوانی آنها در رسیدن به یک صدای واحد، مانع از تبدیل شدن بروکسل به یک قطب مستقل امنیتی می شود.
اگر بحران ملونی-ترامپ را یک نقطه عطف بدانیم، وزنِ این رویداد نه در رفتار شخصی ترامپ، بلکه در چرخشِ ساختاریِ واشنگتن بسمت یک جانبه گراییِ عریان نهفته است؛ واقعیتی که نشان میدهد اروپا، از رهگذر تحقیرِ راست گراترین و همسوترین صدای خود با سیاستهای آمریکا، سر انجام باید فرابگیرد که در غیاب اهرم های واقعی قدرت و استقلال راهبردی، هیچ میزان از نزدیکی شخصی و اشتراک ایدئولوژیک نمی تواند جایگزین قدرت نهادینه و جمعی شود.
* تحلیل گر مسایل بین الملل
۴۲/۴۲
منبع: محفل
این مطلب محفل را می پسندید؟
1
0
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب