حجاریان:

در وقت مقتضی با هتاکی و بهتان در بالاترین سطوح برخورد نشد، حالا آن روند به کف جامعه منتقل شده است

در وقت مقتضی با هتاکی و بهتان در بالاترین سطوح برخورد نشد، حالا آن روند به کف جامعه منتقل شده است

به گزارش محفل، سعید حجاریان می گوید: یکی از نقیصه های بزرگ اصلاح طلبان پیشرو و تحول خواستار نداشتن مرزبندی است. یک نیروی سیاسی- فارغ از عنوانی که دارد- حتما باید روشن و صریح مرزبندی داشته باشد و پیوسته مرزهای اش را به روز کند.


به گزارش محفل به نقل از خبر آنلاین، سعید حجاریان، نظریه پرداز مطرح جبهه اصلاحات در گفت وگویی با تابناک به نکات مهمی درباره ی اعتراضات اخیر و حوادث دی ماه پرداخته است.
در ادامه مشروح این گفت و گو را می خوانید؛
به فاصله طرح اولیه گفت و گو با شما تا تکمیل گفت و گو، کشور شاهد تحولات سریع و عمیقی بود. به نحوی که بعضی گفتارها و تجویزها در عمل بدون کارکرد شدند، و بعضی دیگر مناسب شرایط فعلی ایران ارزیابی نمی شوند. شما هم اکنون صحنه سیاست ایران را بعد از وقایع دی ماه چه طور می بینید؟
در ابتدا باید مراتب تسلیت خودرا به خانواده های سوگوار اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ اعلام کنم. آرزو می کنم زخمی های این وقایع و هم کسانیکه از نظر روحی گرفتار لطمه شده اند، به سرعت رو به بهبود بروند، هر چند بعید می دانم رخدادهای این دی ماه خونین به آسانی از حافظه جمعی ما پاک شود. به سؤال شما برگردم. وضعیت کشور ما از نظر ژئوپالتیک، روندهای جهانی و همینطور تحولات درونی از چندین متغیر متأثر است. بخشی از تحولات جبری هستند و هر حکومتی را تحت تأثیر قرار می دهند که همچون آنها میتوان به «گذارهای منطقه ای» و «تغییرات نسلی» و «تحولات ارزشی» اشاره نمود. نظام سیاسی ایران میبایست با تبعیت از نوعی «عقل سرد» درک روشنی از این سه مؤلفه می داشت و سپس وارد تصمیم های سیاستی می شد، اما متاسفانه این گونه عمل نکرد. یعنی حاکمیت نه گذارهای منطقه ای را به درستی درک کرد و نه تغییرات نسلی و گسست در تحولات ارزشی را.
معتقدم نظام سیاسی ایران طی روندی زمین سیاست را به حدی ناهموار کرد که در عمل فضای سیاست ورزی در آن از میان رفت و چیزی نماند جز کاریکاتوری از سیاست.
بخش دیگری از تحولات اما جبری نیستند و محصول عملکرد حاکمیت هستند. من از زاویه سیاست به موضوع نگاه می کنم و معتقدم نظام سیاسی ایران طی روندی زمین سیاست را به حدی ناهموار کرد که در عمل فضای سیاست ورزی در آن از میان رفت و چیزی نماند جز کاریکاتوری از سیاست.
توجه شما را به چند مسئله جلب می کنم. شما اگر به دوره پهلوی یا حتی همین دوره جمهوری اسلامی نگاه کنید، درمی یابید که سیاست ورزی تا مقطعی مبتنی بر نوعی هویّت بوده است و این مسئله را در امضای بیانیه ها، درخواست های تجمع و اعلام مواضع می بینیم. اما حال چیزی به نام هویّت باقی نمانده است و معلوم نیست حاکمیت با چه کسانی طرف شده است. یعنی صنف و حزب و چارچوبی باقی نمانده است. این صحنه تراژیک از جایی به وضعیت کمیک تغییر می کند؛ آنجایی که عده ای در حاکمیت می گویند می خواهیم فضاهایی را برای تجمع و اعتراض و ابراز وجود در اختیار معترضان قرار دهیم.
تصور کنید جمعیت معترضی را که کدملی و تلفن شان را در سامانه ای که من آنرا «سامانه ملی اعتراضات» می نامم، ثبت کنند و بعد در یک نقطه مشخص جمع شوند! نتیجه تعجب آور خواهد بود و این نشان داده است تجویزکننده های چنین ایده هایی پای شان روی زمین سیاست نیست و اساساً درکی از روندها ندارند. برای اینکه کسی که تن به فعالیت صنفی و حزبی و در چهارچوب نمی دهد، به طریق اولی خودرا در معرض رصد «سامانه ملی اعتراضات» قرار نخواهد داد.
زمانی که به اشخاصی مانند دکتر سروش هتاکی می شد، یا زمانی که آتش به اختیارها دفاتر نشریات را محاصره می کردند و حتی کتابفروشی آتش می زدند و تشکل ها را با هجو و هتک و جریان سازی زیر ضرب می بردند، تصور این بود که همه چیز تحت کنترل است تا اینکه از مقطعی تیرها کمانه کرد!
علاوه بر این مسئله باید به نظام معرفتی فعلی اشاره کنم. من مخالف فحاشی هستم، اما به شما بگویم در وضعیت فعلی ایراد را متوجه جوانی که کلمات رکیک به کار می برد، نمی دانم. به عقیده من پروژه هایی که طی سال ها با هسته اخلاق فردی، حقوق شهروندی و دموکراسی خواهی در ایران شکل گرفتند، همگی به تیر غیب گرفتار شده اند. زمانی که به اشخاصی مانند دکتر سروش هتاکی می شد، یا زمانی که آتش به اختیارها دفاتر نشریات را محاصره می کردند و حتی کتابفروشی آتش می زدند و تشکل ها را با هجو و هتک و جریان سازی زیر ضرب می بردند، تصور این بود که همه چیز تحت کنترل است تا اینکه از مقطعی تیرها کمانه کرد! یعنی در وقت مقتضی با هتاکی و بهتان در بالاترین سطوح برخورد نشد، و حالا آن روند به کف جامعه منتقل شده است.
به نظرم آخرین سنجه ای که می توانست به قسمتهایی از حاکمیت انذار بدهد، در سال ۱۴۰۱ مشاهده شد. دانشجویانی که عمده دوره تحصیل شان را در فضای مجازی گذرانده بودند، یکباره سیاسی و همبسته شدند و رادیکال ترین شعارها را سر دادند. آن نقطه باید تغییراتی انجام می شد که نشد. به این ها باید مسئله رسانه را هم اضافه نماییم. در میدان رسانه کشور ما دو نگاه وجود دارد؛ نگاه اول، ملی است و نگاه دوم محفلی.
نگاه اول را با مجموعه نقدهایی که امکان دارد به آن وارد بدانیم، در دوره وزارت ارشاد آقای خاتمی و دوره ریاست جمهوری ایشان دیدیم. این نگاه معتقد بود همه باید باشند، سخن بگویند و کیفیت و تیراژ است که دست برتر را مشخص می کند؛ اما این نگاه زیر ضرب رفت. نگاه دوم اما به کلی مخالف این روند بوده و هست. خاستگاه این نگاه «بولتن بازی» و «بولتن خوانی» است و اعتقاد دارد فقط چند رسانه محدود باید فعالیت کنند و باقی، حرف های این رسانه هایِ مهندسی شده را اکو کنند. به بیان امروزی تر، نگاه محفلی می خواهد یک محتوای مهندسی شده تولید نماید و با ابزارهای جدید، جذب بازدیدکننده (viewer) و دنبال کننده (follower) نماید. حالا، نگاه دوم غلبه پیدا کرده و طبیعی است رقیب خارجی با بودجه بیشتر و محتوای جذاب تر میدان داری کند.
من معتقدم یک نیروی سیاسی در موازنه میان جامعه و حاکمیت باید نگاه اش به طرف جامعه باشد. برای اینکه نخست باید مردم وجود داشته باشند تا دستگاه حاکمیت بر آنها حکومت کند.
در گفتار شما، خواسته یا ناخواسته موقعیت هایی مرزی تعریف می شود. چه در ساحت سیاست ورزی، چه نظام معرفتی و چه در عرصه رسانه. شما بعنوان یک نیروی اصلاح طلب قائل به این مرزبندی ها هستید؟
حتماً. به گمان من یکی از نقیصه های بزرگ اصلاح طلبان پیشرو و تحول خواهان نداشتن مرزبندی است. یک نیروی سیاسی- فارغ از عنوانی که دارد- حتما باید روشن و صریح مرزبندی داشته باشد و پیوسته مرزهای اش را به روز کند. این مرزها فراوان هستند و لزوماً به اعتراضات اخیر مربوط نمی شوند. اجمالاً من معتقدم یک نیروی سیاسی در موازنه میان جامعه و حاکمیت باید نگاه اش به طرف جامعه باشد. برای اینکه نخست باید مردم وجود داشته باشند تا دستگاه حاکمیت بر آنها حکومت کند. ازاین رو چنانچه نیرو یا نیروهای سیاسی ای در دوگانه ای انگشت بهتان را به طرف جامعه گرفتند، و آنها را تحمیق و تخفیف و تحقیر کردند، باید به صراحت با آنها مرزبندی کرد. حالا امکان دارد عده ای علاوه بر مرزبندی قائل به «فاش گویی» هم باشند و وارد جزییات شوند و بگویند چرا چنین نیروهایی مقابل مردم سخن می گویند، که این بسته به رویکرد افراد دارد. میتوان به مناظره دعوت شان کرد و یا ماهیت آنها و محافل هدایت کننده شان را افشا کرد.
این نگاه شما امکان دارد تا حدی تنه به پوپولیسم بزند. به این معنا که شما از فضاسازی و مسایل گفتمانی عدول کرده و دنباله روی مردم شده اید. مردمی که اتفاقاً شاید شناخت دقیقی از آنها نداشته باشید...
حداقل این برچسب را درباره ی خودم قبول ندارم. به عقیده من فعال سیاسی باید آگاهی محیطی داشته باشد. یعنی بداند در چه شرایطی، چه طور موضع بگیرد. این موضع طبیعتاً محصول چندین مؤلفه است همچون شناخت تاریخیِ باورها و اعتقادات، نظریه ها و روندهای موجود.
من در آستانه انتخابات ۱۴۰۳ از جانب برخی دوستان تحت فشار قرار گرفتم تا موضع ایجابی بگیرم و از آقای پزشکیان حمایت کنم. اجمالاً از ایشان شناخت داشتم اما تشخیص ام این بود نباید چنین موضعی بگیرم ولی همزمان گفتم موضع انتخاباتی ام را برپایه ترندها و هشتگ ها اتخاذ نکرده و نمی کنم؛ اگر در مقطعی صندوق رای آزاد شود، حتما آنرا روش مناسبی برای اظهارنظر می دانم. بنابراین، دنباله روی پیشه نکردم.
باید مشخص شود مرزبانی و ضدجاسوسی کشور چه طور عمل کرده اند، که تروریست ها آمده اند و کشته اند و رفته اند. این جا نقطه فاصله گذاری من است حتی با برخی اصلاح طلبان سابق!
چه آنکه درباره ی جنگ 12 روزه موضع خودم را گرفتم. حالا، معتقدم جامعه مسیر متفاوتی پیش گرفته و نخستین وظیفه ما فهم دقیق این مسئله است. ما نباید همه چیز را به چند اطلاعیه رسمی و چند موضع هماهنگ شده ی افراد تقلیل بدهیم و بگوییم تروریست هایی آمدند و کشتند و رفتند. باید مشخص شود مرزبانی و ضدجاسوسی کشور چه طور عمل کرده اند، که تروریست ها آمده اند و کشته اند و رفته اند. این جا نقطه فاصله گذاری من است حتی با برخی اصلاح طلبان سابق! به قول آن ظریفِ نکته سنج باید مراقب صحنه آرایی های خطرناک باشیم!
به عبارتی شما معتقدید نباید برای حوادث دی ماه پاسخ هایی از پیش تعیین شده داشت. مسئله ای که بنظر می رسد دامن برخی نیروهای سیاسی را گرفته است...
دقیقاً. ببینید، زمانی هست که شما کارمند یک شرکت تبلیغاتی هستید. آنجا فارغ از اینکه مواد اولیه چه کیفیتی داشته، در خط تولید چه گذشته است و محصول نهائی چیست، شما به صفت کارمندی تان و برپایه مناسبات حقوق و دستمزد ناگزیر هستید همه ابزارهای تبلیغی را به کار بگیرید، تا آن محصول خوب جلوه کند و پروژه تبلیغی ثمر بدهد و محصول به فروش برسد. آیا این فرآیند و منطق در سیاست هم قابل اجراست؟ مطلقاً خیر. برای اینکه بنیاد سیاست باید بر عقلانیت نقاد باشد نه تجویزهای یک خطی و موهوم.
فهم اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ در گرو پاسخ به چند پرسش است:
اول: جرقه اعتراضات چه طور زده شد و ماهیت اعتراضات چه بود؟
دوم: چرا اعتراضات دامن گیر قوه مجریه نشد و فراتر از آن رفت؟
سوم: چه عواملی موجب پراکندگی اعتراضات در شهر های گوناگون کشور شد؟
چهارم: چرا اعتراضات با خشونت همراه شد؟
بسیار خوب! برخی پاسخی واحد برای این چهار پرسش دارند و آنرا به جنگ روانی دشمن، سازوکارهای تبلیغاتی و عوامل آشوب گر ارجاع می دهند...
زمانی من یادداشتی نوشتم و در آن توضیح دادم برخی مفاهیم و عناوین رهزن و گمراه کننده شده اند. به عقیده من «جنگ روانی» همچون مفاهیمی بوده که به رغم اهمیت آن، موجب گمراهی شده است. برخی گمان می کنند جنگ روانی حاصل دورهمی چند فرد است که بدون توجه به حقیقت میدان اثرگذار خواهد بود. حال اینکه این طور نیست.
هنوز تکلیف آن جنگنده اف-۳۵ و خلبان زن مشخص نشده و این قبیل محتواها موجب می شود هیمنه دستگاه رسانه فرو بریزد. بنابراین باید توجه کرد صحبت مکرر از جنگ روانی تبعاتی دارد که همچون آن برجسته شدن ناکارآمدی هاست.
بذر جنگ روانی زمانی به بار می نشیند، که مقدماتی فراهم باشد. بطورمثال تصور کنید فردی بگوید از فردا به مدت ۷۲ ساعت خورشید طلوع نخواهد کرد و این به سبب بی کفایتی حاکمیت است. خوب، جمع این گزاره ها حتما موجد جنگِ روانیِ تخریبی نخواهد شد برای اینکه حتی اگر حاکمیت بی کفایت باشد، منشا طلوع و غروب به بی کفایتی او ارتباطی پیدا نمی کند.
اما امکان دارد برخی بگویند معلق نگه داشتن وضعیت تعامل با جهان، سیاست ارزی، نظام دسترسی به منابع و... موجب می شود کاسب های چند صنف وابسته به ارز خارجی نتوانند کالای جدید خریداری کنند و بنابراین بزودی ورشکسته خواهند شد. این ها همه کمّی هستند و قابلیت ارزیابی دارد و اگر رسانه ای روی آن رزمایش بدهد، حتما توفیق پیدا می کند. پس، برای اثرگذاری جنگ روانی باید بستری فراهم باشد. متعاقباً درباره ی سازوکارهای تبلیغی هم چنین است.
ببینید! باید دقت کنیم جنگ روانی که لقلقه زبان هاست باتوجه به برخی اقدامات غیرعقلانی اثرگذاری اش بیشتر خواهد شد. بطورمثال هنوز تکلیف آن جنگنده اف-۳۵ و خلبان زن مشخص نشده و این قبیل محتواها موجب می شود هیمنه دستگاه رسانه فرو بریزد. بنابراین باید توجه کرد صحبت مکرر از جنگ روانی تبعاتی دارد که همچون آن برجسته شدن ناکارآمدی هاست. علاوه بر «جنگ روانی» باید در به کار بردن مفاهیمی مانند «انقلاب»، «کودتا» و... هم دقت به خرج دهیم.
به سؤالات چهارگانه خودتان در تحلیل و تبیین اعتراضات دی ماه بپردازیم. نظر خودتان درباره ی آنها چیست؟
پاسخ به سؤال اول، یعنی بحث درباره ی ماهیت اعتراضات نیازمند اطلاعات میدانی و تحلیل ثانویه آمار نهادهای بی طرف است. اما آن چه مسلم است برخی نظرسنجی ها و بعضی کارشناسان مبرّز اقتصادی پیشتر اخطار داده بودند که تاب آوری جامعه، حداقل از بُعد اقتصادی، پایین آمده و اتفاقاتی در پیش است. ضمن آنکه جامعه حقیقتاً افق اش را از دست داده بود: چه از نظر مناسبات خُرد اقتصادی، چه از نظر تغییرات رفتاری حاکمیت. این مربوط است به اعتراضات بازار و مواردی که جنبه صنفی داشته است. اما بعد دیگر کاملا به سیاست راجع است و تصویر انسداد سیاسی را بر پرده نمایش افکنده است.
به نظر شما چرا اعتراضات دامن گیر قوه مجریه نشد و فراتر از آن رفت؟
ریشه این مسئله به ساخت قدرت کشور ما مربوط است. برخی رؤسای جمهور، فارغ از مناسبات حقوقی و آن چه در نهادها می گذرد، تمایل داشتند خودرا در عرض رهبری تعریف کنند. به عبارتی برای قوه مجریه اصالت قائل بودند و همین مساله موجب می شد در جامعه هم بعنوان هویتی مستقل خطاب قرار بگیرند. اگر کارنامه آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و روحانی را ببینید، همگی در این سنت تعریف می شوند. حتی، آقای احمدی نژاد هم به زعم خود تلاش داشت برای قوه مجریه اعتباری دست وپا کند بطورمثال او بر سر وزیر اطلاعات وقت مدتی خانه نشست. اما سنتی از سال ۱۴۰۰ بنا گذاشته شد که رئیس دولت را در طول رهبری تعریف می کرد. بطورمثال آقای رئیسی گفته بود، من سرباز امام خامنه ای هستم و مطالبی از این دست. نتیجه این شد که در اعتراضات ۱۴۰۱ اصلاً کسی ایشان را خطاب قرار نداد. این مسئله تا حدودی درباره ی آقای پزشکیان هم صادق است. ایشان هم بارها گفته است من آمده ام ذیل همان سیاستها فعالیت کنم. یعنی زمانی که مدام به سیاستهای کلی و همینطور «دعوا نکردن» ارجاع می دهد، این پیام را مخابره می کند که رئیس دولت در طول رهبری است و انتظار خلاقیت نداشته باشید. ادامه حضور برخی وزرای کابینه آقای رئیسی هم مؤید این مورد است.
اگر بنا باشد نخست وزیر، وزیر امور خارجه و وزیر دفاع مورد اعتماد نباشند و تشخیص ندهند که وقتی با یک وزیر ملاقات می کنند چه باید بگویند آنها را نباید نگه داشت!
یعنی شما آقایان رئیسی و پزشکیان را در یک قاب قرار می دهید؟
این دو، حتما با هم تفاوت های جدی دارند و در مواردی غیرقابل مقایسه هستند برای اینکه حوزه کارشان تفاوت داشته؛ یکی حاکم شرع و دیگری پزشک قلب بوده است. مسئله اما این ها نیست. مردم به صورت عینی شباهت ها و تفاوت ها را تشخیص می دهند. مهم ترین شباهت تعریف کردن خود در طول رهبری است. مهندس تاجر زمانی اظهار داشت: «آن نخست وزیری که باید برای ملاقات با وزرا اجازه بگیرد برای لای جرز خوب است. مگر من هویدا هستم و یا امام، محمدرضا شاه که آب خوردن را اجازه بگیریم؟! اگر بنا باشد نخست وزیر، وزیر امور خارجه و وزیر دفاع مورد اعتماد نباشند و تشخیص ندهند که وقتی با یک وزیر ملاقات می کنند چه باید بگویند آنها را نباید نگه داشت!» می خواهم بگویم مسئله ابتکار عمل هنوز حل ناشده باقیمانده و حتی صورت جدیدی به خود گرفته است.
به سؤال دیگر خودتان بپردازیم. چه عواملی موجب پراکندگی اعتراضات در شهر های گوناگون کشور شد؟
سابقاً، برحسب نگاهی غلط تصور بر این بود که ایران یعنی تهران. بعدتر کمی این نگاه غیراجتماعی تغییر نمود و برخی دیگر از مراکز استان ها به رسمیت شناخته شدند، در حالیکه حقیقت بگونه ای دیگر بود. زیست روزمره و شبکه ارتباطات موجب می شود مسایل به سرعت در کشور پراکنده و مرزها برداشته شود. بطورمثال کسانیکه با پیچیدگی های نظام اداری سروکار دارند، حتما در نقطه ای اشتراک نظر پیدا می کنند و آن اینکه بوروکراسی کشور پاسخگوی شماری از درخواست های شان نیست. به همین سیاق، در پرونده های قضایی هم چنین مسئله ای مطرح است؛ کسانی هستند که به هر نحو در دستگاه قضایی وقت شان گرفته می شود یا گرفتار احکام ناعادلانه می شوند. این موارد که ماهیت شان تبعیض و نابرابری است، فاصله مرکز و پیرامون را از بین برده و سبب شده یک باره خبر جان باختن دادستان یک شهرستان را بشنویم. همین مسئله درباره ی صداوسیما هم صادق است. زمانی که صداوسیمای یک شهر مورد حمله واقع می شود و خسارت جدی می بیند، حتما مسأله تولیدات استانی نیست بلکه بحث بر سر نمادهاست؛ یعنی جماعتی در شهرستان ها صداوسیما را نماد وضعیت موجود می دانند.
به زعم شما چرا اعتراضات با خشونت همراه شد؟
من از حقیقت میدان خبر دقیق ندارم. یعنی نمی توانم بگویم چه حجمی از سلاح وجود داشته، چه تعداد معترض با چه تلفیقی از جمعیت به خیابان آمده و نهایتا درگیری و خون ریزی چه طور رخداده اما بر دو نکته تاکید دارم؛ اول و مهم تر از تمام اینکه نظام سیاسی ما، قدرت پیش بینی و پیش گیری اش تحلیل رفته است. دیگر آنکه معضل «کنترل خیابان» و پلیس ضدشورش همچنان در کشور ما لاینحل باقیمانده برای اینکه اعتراض خیابانی پدیده جدیدی نیست و دنیا آنرا هضم کرده و راه کنترل آنرا آموخته است.
می خواهم بر پیش بینی و پیش گیری تاکید ویژه بگذارم و مشخصاً بگویم، مادام که نظام سیاسی کشور می خواهد معضلات و بحران ها را به صورت تبلیغاتی حل کند، دائماً باید منتظر امواج اعتراضی باشد. مشخصاً، زمانی که تنها فهم حاکمیت از جوانان، «زیست کافه ای» و «فعالیت فضای مجازی» آن هاست و حیات اجتماعی و سیاسی را از آنها سلب کرده، باید منتظر باشد در نقاط آستانه ای، چه با تبلیغات و فراخوان و چه با تصمیم شخصی، آنها را در خیابان ملاقات کند. چه آنکه این ملاقات یک مرتبه دیگر در سال ۱۴۰۱ به صورت غیرمنتظره ای رخداده بود!
زمانی من بر اصلاح طلبان دست ساز تاکید داشتم و گفتم این چنین نیروهایی هم اصلاح طلبی را از نظر کارکردی از خاصیت می اندازند و هم اعتبار خودرا از بین می برند
اساس این مسئله به مهندسی اجتماعی و تولیدات دست ساز حاکمیت بازمی گردد؛ زمانی من بر اصلاح طلبان دست ساز تاکید داشتم و گفتم این چنین نیروهایی هم اصلاح طلبی را از نظر کارکردی از خاصیت می اندازند و هم اعتبار خودرا از بین می برند. اما الان باید آن گزاره ها را به روز کنم و بگویم: هر موجودیت دست سازی شامل جوان و پیر، شهری و غیرشهری، مؤمن و غیرمؤمن، در نقطه ای به ضد خود تبدیل می شود.
درباره افق جامعه ایران از شما بپرسم. گمان شما اینست که جامعه به کدام سو حرکت خواهد کرد؟
متاسفانه ما در مثلث پیچیده ای محصور شده ایم. ضلع اول، موجودیتی به نام اسرائیل است که با تمام توان اش به فکر افق زدایی از جامعه ماست و حتی، مروری بر تمامیت ارضی ایران دارد. ضلع دوم، دولت دونالد ترامپ است که فشارهای خود را حداکثری کرده و در حالیکه دستی روی ماشه دارد، گوشه چشمی به توافق نشان داده است. ضلع سوم مثلث اما در داخل است. ما با حاکمیتی مواجه هستیم، که افق اصلاحات درون زا را مسدود کرده و هیچ نشانه ای از تغییرات ملموس و مفید نشان نمی دهد. یعنی هیچ پیامی، به هیچ قشری از جامعه به جهت ترمیم و اصلاح مخابره نمی شود حال آنکه شرایط ما تغییرات عمیق و بنیادین می طلبد.
ما وارد شرایطی می شویم که عوامل انگیزاننده و همبسته ساز یک به یک از حیات فردی و اجتماعی حذف می شوند و این مسئله تبعات بلندمدتی برای ایرانی ها دارد.
زندگی در چنین شرایطی دو پیامد دارد: نخستین پیامد تسلیم طلبی و پررنگ شدن گزاره هایی در دفاع از مداخله خارجی است. شاید یک مثال گویای وضعیت امروز ما باشد. اگر توجه کرده باشید جامعه در انتخابات ریاست جمهوری سال 1372 بخشی از مخالفت خود با سیاستهای دولت سازندگی را با رای به آقای احمد توکلی نشان داده اما این امکان بتدریج سلب و از انتخابات مردم زدایی شد. یعنی بخشی از مردم فاعلیت خودرا از دست دادند و تخیّل تغییر فضا نزد آنها از بین رفت. نتیجه اینکه به گمانم اگر امروز نظرسنجی مطمئنی صورت بگیرد، احیانا درصدی قابل تامل از حمله خارجی دفاع خواهند کرد.
دومین پیامد فرسودگی و افسردگی و درخودرفتگی است که هر نوع تحرک اجتماعی را ممتنع می کند. یعنی ما وارد شرایطی می شویم که عوامل انگیزاننده و همبسته ساز یک به یک از حیات فردی و اجتماعی حذف می شوند و این مسئله تبعات بلندمدتی برای ایرانی ها دارد.
تجربیات پرونده قتل های زنجیره ای و کوی دانشگاه تهران هم نشان داد، ساختار حقیقت یابی ایران فشل است و در نقطه ای به صخره های ستبر برخورد می کند!
به عنوان سؤال پایانی، می خواهم درباره ی کمیته حقیقت یاب یا اساساً فرایند حقیقیت یابی بپرسم. آیا تشکیل چنین کمیته ای را اثرگذار می دانید؟
من اولاً معتقدم کمیته حقیقت یاب بین المللی ره به جایی نخواهد برد. زمانی که سازمان ملل برای کشتار غزه اظهارنظر می کند یا دیوان لاهه نتانیاهو را جنایتکار جنگی اعلام می کند، هیچ کشوری این آراء را به رسمیت نمی شناسند. یعنی در دنیا جایی وجود ندارد که به بی طرفی شهره باشد و رای اش لازم الاتباع باشد. کمیته حقیقت یاب داخلی هم شاید در دعواهای عشیره ای کارساز باشد، اما فراتر از آن خیر؛ حتی تجربیات پرونده قتل های زنجیره ای و کوی دانشگاه تهران هم نشان داد، ساختار حقیقت یابی ایران فشل است و در نقطه ای به صخره های ستبر برخورد می کند!
باید پرسید، چه کسی مقصر است و باید پاسخگوی خون های ریخته شده باشد؟ ترامپ، نتانیاهو، رضا پهلوی، نیروی امنیتی یا روشنفکرانی که می توانستند مردم را از خیابانی شدن مضاعف سیاست بازبدارند یا رسانه هایی که مردم را تشویق کردند به خیابان بروند؟
اما علاوه بر بحث کمیته حقیقت یاب و امثال ذلک یک مسئله را ما باید به درستی کالبدشکافی نماییم. در اعتراضات دی ماه، خوانش چند گزاره مهم است: نخستین آنها مربوط به ترامپ است که گفت اگر جمهوری اسلامی همچون گذشته مردم اش را بکشد، امریکا در موضوع مداخله خواهد نمود. دیگری، فراخوان رضا پهلوی است که به پشتوانه پیام ترامپ، مردم را برای دو روز ۱۸ و ۱۹ دی به سر دادن شعار دعوت کرد؛ چه خیابانی، چه از منازل. سوم، حضور مردم در خیابان در دو روز یاد شده است که سپس کشتار صورت گرفت و با تقریب بالایی مشخص است چه کسانی قاتل بوده اند. ترامپ پس از آن دو روز، چندین نوبت اعلام موضع کرده اما اقدامی نکرده است. حال باید پرسید، چه کسی مقصر است و باید پاسخگوی خون های ریخته شده باشد؟ ترامپ، نتانیاهو، رضا پهلوی، نیروی امنیتی یا روشنفکرانی که می توانستند مردم را از خیابانی شدن مضاعف سیاست بازبدارند یا رسانه هایی که مردم را تشویق کردند به خیابان بروند؟ اگر در این اعتراضات یک فرد کشته شده بود، باید سراغ مباشر می رفتیم یعنی کسی که واقعه قتل به او انتساب پیدا می کند، اما اگر تعداد زیادی کشته شوند باید سراغ چه کسی برویم؟

در ادامه مشروح این گفت و گو را می خوانید؛ به فاصله طرح اولیه گفت و گو با شما تا تکمیل گفت و گو، کشور شاهد تحولات سریع و عمیقی بود. باید مشخص شود مرزبانی و ضدجاسوسی کشور چه طور عمل کرده اند، که تروریست ها آمده اند و کشته اند و رفته اند. باید مشخص شود مرزبانی و ضدجاسوسی کشور چه طور عمل کرده اند، که تروریست ها آمده اند و کشته اند و رفته اند. زمانی من بر اصلاح طلبان دست ساز تأکید داشتم و گفتم این چنین نیروهایی هم اصلاح طلبی را از نظر کارکردی از خاصیت می اندازند و هم اعتبار خودرا از بین می برند اساس این مساله به مهندسی اجتماعی و تولیدات دست ساز حاکمیت بازمی گردد؛ زمانی من بر اصلاح طلبان دست ساز تأکید داشتم و گفتم این چنین نیروهایی هم اصلاح طلبی را از نظر کارکردی از خاصیت می اندازند و هم اعتبار خودرا از بین می برند.


منبع:

1404/12/07
13:51:48
5.0 / 5
5
تگهای مطلب: اقتصاد , انتخابات , بازدید , بازی
این مطلب محفل را می پسندید؟
1
0
X

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۲
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

محفل