سند استراتژیك ایران و چین آنچه باید بدانیم و آنچه نمی گویند!

سند استراتژیك ایران و چین آنچه باید بدانیم و آنچه نمی گویند!

نکته محوری در حاشیه سازی پیرامون سند استراتژیک ایران و چین، دوقطبی سازی شرق ـ غرب در روابط خارجی ایران است که اهتمام دارد نظام را مقصر اصلی تحریم ها القاء کند تا روابط راهبردی از موضع برابر با شرق را که می تواند در خنثی سازی تحریم ها راهگشا باشد، به خودفروشی از روی درماندگی تقلیل دهد.


به گزارش محفل به نقل از ایرنا، امضای سند نقشه راه ۲۵ ساله همکاریهای جامع راهبردی ایران و چین چنانچه پیش بینی می شد، با موجی از حاشیه سازی های مبتنی بر تحریف واقعیت از طرف جریان های مختلف داخل و خارج کشور مواجه گردید.
آغاز تدوین این سند بالادستی که ایران و چین بعنوان یک نقشه راه برای تحقق همکاریهای جامع راهبردی بین دو کشور بر روی آن توافق کرده اند، هم زمان با سفر رسمی «شی جین پینگ» رئیس جمهور چین به ایران، در تاریخ ۳ بهمن ۱۳۹۴ آغاز شد.
در آن زمان، تهران و پکن با صدور بیانیه مشترکی اعلام نمودند که سطح روابط دو کشور را به مشارکت جامع راهبردی ارتقاء داده اند و برمبنای پیشنهاد طرف ایرانی بمنظور تنظیم روابط بلندمدت با چین در بازه زمانی ۲۵ ساله و موافقت طرف چینی، دو کشور در بند ۶ بیانیه مذکور تمایل و آمادگی خودرا برای رایزنی و مذاکره جهت انعقاد سند همکاری بلندمدت اعلام نمودند.
در همین چارچوب برمبنای وظیفه ای که به دستگاه دیپلماسی کشور واگذار شد، وزارت امور خارجه در تعامل و همکاری نزدیک با سایر نهادهای کشوری و بعد از برگزاری جلسات گوناگون هماهنگی، نسبت به تهیه نسخه پیش نویس «برنامه همکاری جامع» اقدام نمود و نهایتاً پیش نویس این سند در جریان سفر رسمی محمدجواد ظریف به چین در شهریور ۱۳۹۸ به مقامات این کشور ارائه شد.
مقامات چینی نیز در بهار ۱۳۹۹ بعد از انجام بررسی های لازم و مطالعه پیش نویس ارائه شده، نظر خودرا در مورد پیش نویس پیشنهادی طرف ایرانی اعلام نمودند. در ادامه، وزارت امور خارجه با همکاری نهادهای کشوری ضمن بررسی سند، فرآیندهای قانونی را طی کرد و هیات دولت نیز در تاریخ ۳ تیر ۱۳۹۹، مجوز رسمی شروع مذاکرات و امضای برنامه همکاری جامع برمبنای منافع متقابل بلندمدت را به وزارت امور خارجه ارائه کرد.
در مهر سال قبل نیز در جریان سفر مجدد محمدجواد ظریف به چین، ایران نظرات اصلاحی و تکمیلی خودرا در مورد این سند به اطلاع دولت چین رساند. طرف چینی نیز در نیمه اسفند ۱۳۹۹، نظرات خودرا در مورد سند مذکور به اطلاع وزارت امور خارجه ایران رساند و نهایتا با سفر «وانگ ئی» وزیر خارجه چین به تهران در نخستین روز سال جدید، این سند رسما به امضای طرفین رسید.
طبق اعلام مقامات تهران و پکن این سند را باید برنامه ای سیاسی، راهبردی، اقتصادی و فرهنگی دانست که سویه های همه جانبه روابط دو کشور در این عرصه ها را در افقی بلندمدت دنبال می کند.
این اتفاق مهم اما؛ به دلیلهای گوناگون که با اهمیت ترین آنها را می توان جلوگیری از برون رفت ایران از زیر فشار تحریم های حداکثری غرب دانست، از همان ابتدا مورد توجه جبهه رسانه ای نظام سلطه قرار گرفت تا با تمام توان خود شامل رسانه های رسمی و شبکه های اجتماعی، ضمن وارونه نمایی از حقیقت ماجرا ذهن افکار عمومی داخل کشور را نسبت به آن بدبین کرده و نظام را در پیشبرد اهداف خود در این خصوص گرفتار مشکل کند.
تولید محتوای رسانه ای با کلیدواژه هایی چون «فروش ایران به چین»، «ترکمانچای چینی» و... با بهره گیری از تکنیک جنگ روانی «حرکت از پله دوم» ـ نپرداختن به اصل ماجرا و بزرگ نمایی حواشی تحریف شده ـ ماموریت اصلی این جریان است که متاسفانه با همراهی برخی فعالان داخلی بیشترین سهم را در تحریف واقعیت و ایجاد نگرانی در افکار عمومی را داشته است.
این در حالی است که درباب این سند و چرایی تدوین و امضای آن از طرف ایران نکات قابل توجهی وجود دارد که در صورت تبیین مناسب و دقیق می تواند به سوالات و ابهامات مردم پاسخ دهد.
نکته محوری در این حاشیه سازی ها، دوقطبی سازی شرق و غرب در روابط خارجی جمهوری اسلامی است که اهتمام دارد اولا با معرفی کردن غرب بعنوان تنها منجی کشور، نظام را مقصر اصلی تحریم ها القاء کند و ثانیا روابط راهبردی از موضع برابر با شرق که اتفاقا می تواند در موضوع خنثی سازی تحریم ها راهگشا باشد را به خودفروشی از روی درماندگی تقلیل دهد.
در این خصوص توجه به نکات زیر از اهمیت ویژه ای برخوردارست و نشان میدهد که امضای چنین سندی اتفاقا مبتنی بر منطق دیپلماسی فعال و همه جانبه و تامین حداکثری منافع ملی است:
اول؛ گرچه تولید ناخالص داخلی اقتصاد آمریکا چیزی در حدود ۲۹ تریلیون و ۴۷۱ میلیارد دلار بوده و از اقتصاد چین بسیار جلوتر است، اما قدرت خرید این کشور از ایالات متحده بالاتر است، پس برای کشوری که نیازمند ارزآوری و ترغیب دیگران به سرمایه گذاری در داخل است، چنین سندی کاملا لازم است.
به بیان دقیق تر؛ قطب اقتصاد جهان در آینده از آن چین خواهد بود و داشتن رابطه راهبردی با کشوری که قدرت برتر اقتصادیست بسیار باارزش است. از سویی؛ ایران کشوری است که مزیت نسبی اقتصادی در صادرات نفت، گاز و محصولات پتروشیمی دارد و بنا بر این مشارکت راهبردی بلندمدت با تهران به نفع کشوری مانند چین خواهد بود.
از طرفی ایران نیز برای توسعه اقتصادی نیازمند سیاست گذاری خارجی چین در ازای واردات نفت و گاز و محصولات پتروشیمی است و چین می تواند در برنامه های اقتصادی صنعت نفت و گاز و زیرساخت های ارتباطی و مخابراتی ایران سرمایه گذاری کند. بدین سبب اگر رابطه ۲۵ ساله اجرائی شود، می توان اطمینان نسبی در مورد یک برنامه ریزی بلندمدت اقتصادی داشت.
دوم؛ از جهت سیاسی نیز شراکت راهبردی با پکن دارای تأثیرات مثبتی است که عامدا بدان پرداخته نمی گردد. در ضمن دو دهه اخیر، چین پس از آمریکا، از نظر اقتصادی، جمعیت و هزینه های نظامی دومین کشور قدرتمند و فعال در جهان بوده و هزینه های نظامی آن مرتباً درحال افزایش است.
از سویی؛ ایران با وجود همه دشمنی ها و سخت ترین رژیم های تحریمی به نقطه ای از توان مندی و ثبات داخلی و همین طور اثرگذاری منطقه ای و بین المللی رسیده که خیلی از کارشناسان و حتی سیاست مداران غربی را به اذعان واداشته است، پس پیداست که آمریکا و غرب نمی توانند نظر خوشی نسبت به این تفاهم نامه که معنایی جز تشکیل یک بلوک قدرت جدید در مقابل غرب و اقمارش ندارد، داشته باشند.
آنها خوب واقفند این تفاهم نامه می تواند شروع یک حرکت راهبردی و معنادار در جهت نزدیکی ایران به شرق و طبعا کاهش نیاز ایران به غرب باشد و از طرف دیگر می تواند یک حرکت راهبردی چین برای ورود به غرب آسیا و نزدیکی به بازارهای غرب و کمک به تحقق ایده تبدیل چین به هژمونی اقتصادی و تصاحب جایگاه آمریکا شود.
بسیار واضح است که در وضعیت فشار شدید آمریکا، ایران نباید دست روی دست بگذارد و فقط نظاره گر وضع حاضر باشد تا به کشوری منزوی تبدیل گردد. منطق یک «دیپلماسی هجومی» مبتنی بر «راهبرد مقاومت فعال» حکم می کند که به آلترناتیوهای دیگر بیندیشد.
سوم؛ منافع گسترده ای که ایران در حوزه اقتصادی از این سند کسب می کند جای تبیین فراوان دارد. تحقق سرمایه گذاری سنگین چین در ایران و همکاری ایران در تحقق طرح «یک کمربند یک جاده» بعنوان طرحی در بستر مسیر جاده ابریشم اساسا می تواند برای ایران بعنوان گذرگاه اصلی این طرح حائز اهمیت باشد و در افزایش آبادانی و توسعه اقتصادی ایران نقشی مهم ایفا کند.
متاسفانه به دلایلی چون برخی نگاه های افراطی معطوف به غرب، ایران سالهای طلایی با ارزشی را برای به فعلیت رساندن ظرفیت ژئوپلیتکی و ژئواکونومیکی خود از دست داده و آن گونه که باید نتوانسته در طرح هایی چون یک کمربند، یک جاده نقشی ایفا کند. یکی از خاصیت های این سند تاکید بر ایفای نقش موثر ایران در این طرح است و امید است از فرصت باقی مانده برای تحقق قسمتی از این ظرفیت بزرگ در قالب توسعه همکاری ها در حوزه های زیرساختی ـ ارتباطی (ریلی، جاده ای، بندری و هوایی) نهایت استفاده صورت گیرد که اساسا منجر به احیاء و شکوفایی ظرفیت های ترانزیتی ایران خواهد شد.
کمربند راه ابریشم نوین دربردارنده دالان هایی است که تا حالا شش مورد آن در مرحله طراحی یا در دست ساخت است: «دالان اقتصادی چین، مغولستان، روسیه»، «دالان اقتصادی پل زمینی اوراسیای نوین»، «دالان اقتصادی شبه جزیره هندوچین»، «دالان اقتصادی بنگلادش، چین، هند، میانمار»، «دالان اقتصادی چین، آسیای میانه، آسیای غربی» و «دالان اقتصادی چین، پاکستان».
نکته اینکه؛ از میان این دالان ها، دو دالان آخر بر امنیت ملی ایران تاثیر زیادی خواهد داشت و حفظ امنیت ایران را برای دیگر بازیگران فعال در آنها با اهمیت خواهدنمود.
مسیر «چین، آسیای میانه، غرب آسیا» شامل چهار دالان «کاسپین» (چین، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان، دریای کاسپین، آذربایجان، گرجستان، ترکیه، اروپا)، «دالان میانی» (چین، قزاقستان، دریای کاسپین، آذربایجان، گرجستان، ترکیه، اروپا)، دالان «تاریخی شمالی» (چین، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان، ایران) و کریدور «تاریخی جنوبی» (چین، تاجیکستان، افغانستان، ایران) است.
مسیر اقتصادی چین و پاکستان هم شامل دالان «قراقروم - گوادر» (چین، پاکستان، دریای عمان) و دالان «قراقروم، زاگرس» (چین، پاکستان، ایران) است. سه دالان کاسپین، میانی و قراقروم ـ گوادر از ایران نمی گذرند ولی دالان های تاریخی شمالی، تاریخی جنوبی و قراقروم ـ زاگرس از ایران عبور می کنند.
بر این اساس؛ ایران کشوری ژئواستراتژیک در راه راه ابریشم نوین است که چین را بوسیله آسیای میانه به منابع انرژی خلیج فارس و قلب آسیای غربی و اروپا متصل می کند. همین طور ایران آسان ترین مسیر تجاری غیرروسی برای دستیابی کشورهای آسیای میانه به آب های آزاد است.
چهارم؛ چین همیشه سودای کاهش خطر انرژی در تنگه های مالاکا و هرمز را داشته است. ایران با برخورداری از منابع غنی انرژی و کنترل بر تنگه هرمز که حدود دو پنجم از واردات نفتی چین از این تنگه عبور می کند، نقش مهمی در این راه نوین انرژی دارد، پس ایران در نگاه چین، کشوری مهم در راه ابریشم برای بسط دست رسی فرامرزی چین بوسیله آسیای میانه به خلیج فارس و اروپاست. از دید استراتژیست های چینی، ایران آخرین دیوار در مقابل نفوذ آمریکا در اوراسیاست.
نه تنها آمریکا که متحدانش در آسیای غربی ـ سلفی گرایی عربستان و پان ترکیسم ترکیه که ترکیب آنرا می توان در اویغورهای ضد پکن دید ـ تهدیداتی مقابل امنیت ملی و یکپارچگی سرزمینی چین خواهد بود، مسئله ای که می تواند ایده راه ابریشم نوین را در نطفه خفه کند.
پنجم؛ ارزش ایران در ژئوپلیتیک انرژی واجد اهمیت فراوان است. به یاد داشته باشیم که راه ابریشم نوین به اهمیت کنترل جریان انرژی از خلیج فارس و آسیای میانه و روسیه به چین اشاره دارد. هیچ کشور نفت خیزی به جز ایران توانایی ارتقای روابط خود با پکن به سطح راهبردی را ندارد.
به بیان بهتر؛ ایران نه فقط بعنوان دارنده دومین ذخایر نفتی و گازی جهان می تواند نیاز بیش از پیش چین به انرژی را برآورده سازد، بلکه در مدیریت منابع انرژی خود در قیاس با سایر کشورهای نفتی منطقه خصوصاً عربستان متفاوت عمل کرده و آمریکا نفوذی در آن ندارد. همین طور تحریم طولانی مدت ایران از طرف غرب امکان حضـور شرکت های نفتی غربی در صنعت نفت کشور را از میان برده و زمینه را برای حضور موثر چین فراهم آورده است.
باید به این نکته توجه داشت که ایران همیشه یکی از سه صادرکننده مهم نفت به چین تا قبل از اعمال تحریم های ترامپ بوده است. اوج روابط انرژی در میانه سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۴ بود که چین بیش از ۲۲ هزار میلیون دلار انرژی از ایران وارد می کرد. به همین دلیل، بازیگری ایران در این کلان پروژه برای امنیت ملی و توسعه همه جانبه کشور سرنوشت ساز خواهد بود.
بنابر آنچه گفته شد؛ توافق نامه چین و ایران گامی تعیین کننده در احیای راه ابریشم خواهد بود که قدرت مانور ایران را در روندهای ژئواکونومیک منطقه افزایش داده و دیگر قدرت های اقتصادی را به سرمایه گذاری در اقتصاد و زیرساخت های ایران، خصوصاً بنادر و شبکه های راه ها ترغیب خواهدنمود.
از سویی؛ منافع اقتصادی این همکاری راهبردی به سبب رویکرد چینی ها نه فقط به استقلال کشور خدشه ای وارد نخواهد کرد که با کمک به تحرک ظرفیت های داخلی و خنثی سازی تحریم ها و در نتیجه بهبود نسبی شرایط اقتصادی کشور، موجب تقویت مجدد موقعیت کشور در مذاکره با اتحادیه اروپا خواهد شد.
البته گرچه برخی گزارش ها درباره تصمیم ایران در اخراج هند از پروژه سرمایه گذاری در بندر چابهار به نفع پکن گزارش داده اند، تهران اما با احتیاط از واگذاری چابهار به پکن جلوگیری می کند. از همین رو تهران در پی فشار بر هند برای شتاب بخشیدن به سرمایه گذاری مضاعف در چابهار است.
همزمان ایران جاسک را برای سرمایه گذاری به چین پیشنهاد داده و با این کار به دنبال سیاست فراگیرتر در بازی با چین و هند خواهد بود.
در حقیقت، توافق نامه چین و ایران دهلی نو را وادار کرده است تا سستی در همکاری خود با ایران را در چابهار جبران کند، چونکه مقامات هندی به شدت خواهان راه اندازی «جاده کتان» خود و دسترسی به افغانستان و آسیای میانه بوسیله چابهار هستند.
به علاوه، این توافق نامه می تواند پیوستن ایران به شبکه شاهراه های کلان را تسهیل کرده و ما را به گرانی گاه راه ابریشم نوین، دالان حمل و نقل بین المللی شمال و جنوب و البته جاده کتان تبدیل کند.
به گزارش نورنیوز، جای شگفتی نیست که ایالات متحده روابط راهبردی ایران و چین را هدف قرار دهند، چه، رهنمودهای نوین ژئوپلیتیک ایالات متحده که همچون جمهوری خواهان در دکترین سیاست خارجی دموکرات ها نیز بر آن تاکید شده، ایجاب می کند اضلاع بلوک های قدرت جدید در هندسه آینده نظام بین الملل که نظم موجود مبتنی بر تک ابرقدرتی آمریکا را به چالش می کشد زیر فشار قرار بگیرند.


1400/01/12
16:27:46
5.0 / 5
356
تگهای خبر: اقتصاد , حكم , دولت , طرح
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۴
محفل