منتجب نیا در گفت وگو با محفل:

اصلاح طلبان شجاعت عذرخواهی داشته باشند

اصلاح طلبان شجاعت عذرخواهی داشته باشند

به گزارش محفل دبیرکل حزب جمهوریت ایران اسلامی با اشاره به اینکه جریان اصلاحات باید به اشتباهات خود اعتراف کرده و از مردم عذرخواهی کند، اظهار داشت: برای نخستین بار نیست که می گویند اصلاحات تمام شده است.


رسول منتجب نیا در گفتت وگو با ایسنا، ضمن اشاره به این که نارضایتی مردم از اصلاح طلبان به حق است و آنها باید شجاعت عذرخواهی از مردم داشته باشند، اظهار نمود: اصلاح طلبان حالا باید در کنار مردم بوده و حلقه وصل جامعه و حکومت باشند. تشکل های سیاسی اصلاح طلبان باید برای آینده برنامه ریزی کنند.
ایشان در ادامه درباره دیدار اخیر برخی شخصیت های سیاسی با حسن روحانی بیان نمود: نظر من این است که این دیدارها به خاطر نگرانی از وضعیت کشور است، نه ایجاد دولت در سایه یا حتی برای انتخابات آینده.
این فعال سیاسی اصلاح طلب تصریح کرد: نارضایتی مردم از اصلاح طلبان به حق است و آنها باید شجاعت عذرخواهی از مردم داشته باشند.
متن کامل گفت وگوی ایسنا با رسول متجب نیا نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی و دبیرکل حزب اصلاح طلب جمهوریت ایران اسلامی به شرح زیر است:
سال قبل به لحاظ سیاسی سال موفقی برای اصلاح طلبان نبود و آنها شوراهای اسلامی و ریاست جمهوری را به رقیب خود واگذار کردند. ارزیابی شما از علل شکست اصلاح طلبان در انتخابات چیست؟
سال ۱۴۰۰ سال متفاوتی بود. از سویی جریان اصولگرا موفق شد بقایای مدیرت عالی نظام یعنی دستگاه اجرایی را در اختیار بگیرد. قوه قضاییه و مجلس شورای اسلامی که در اختیار آنها بود و تنها دولت در اختیار آنها نبود که آنرا هم بدست آوردند. تا پیش از این، دولت روحانی مورد حمایت اصلاح طلبان بود، البته این دولت، دولت اصلاح طلبان نبود، بلکه اصلاح طلبان از دولت روحانی حمایت کردند.
از طرفی اصلاح طلبان در سرتاسر کشور بخصوص در کلان شهرها مثل تهران شوراهای اسلامی را در اختیار داشتند که بعد انتخابات آنرا هم به اصولگرایان یا کسانی که نه اصلاح طلب بودند، نه اصولگرا واگذار کردند.
این ها ظاهر قضیه است، اما باطن قضیه این است که در انتخابات ۱۴۰۰ مردم به علل مختلف از صندوق رای فاصله گرفتند و همین فاصله گرفتن رمز موفقیت اصولگرایان بود، چونکه هر وقت مردم حضور فعال و حداکثری پای صندوق رای داشته باشند، اصلاح طلبان پیروز انتخابات می شوند. هر وقت این حضور متوسط باشد، این دو جریان رای نزدیکی خواهند داشت و یک جریان پیروز می شود، اما وقتی مردم حضور کمی داشته باشند، به صورت طبیعی اصولگرایان (با رای حداقلی نه حداکثری) پیروز می شوند.
در واقع رای دهندگان به سه دسته تقسیم می شوند؛ یک دسته همواره به اصلاح طلبان رای می دهند و یک دسته به اصولگرایان، ولی درصد زیادی از رای دهندگان، آرای خاکستری یا سرگردان هستند که آرای آنها از پیش مشخص نشده و در واقع آرای آنها نه به اصلاح طلبان متعلق می باشد، نه اصولگرایان، آنها در لحظه آخر تصمیم می گیرند رای دهند یا نه. البته آرای آنها هیچگاه به سمت اصولگرایان نمی رود، چونکه این رای دهندگان منتقد وضعیت موجود بوده، اصولگرایان راضی به وضعیت موجود هستند، بنابراین آنها به اصلاح طلبان که دنبال اصلاح وضعیت موجود هستند، نزدیک ترند.
در انتخابات ۱۴۰۰ حضور مردم بخصوص آرای خاکستری و حتی اصلاح طلبان در انتخابات کمرنگ بود و بیشترین حضور متعلق به اصولگرایان بود که آنها هم درصد کمی را تشکیل می دادند و ازاین رو آرای حداقلی انتخابات محصول حضور آنها بود.



در مجموع من معتقدم حضور حداقلی پای صندوق رای خدشه به اقتدار نظام وارد می کند، چونکه وقتی رای مردم حداکثری باشد، دنیا حساب دیگری روی ایران باز می کند. صرف نظر از این که اصلاح طلبان پیروز شده اند یا اصولگرایان، حضور حداقلی در انتخابات مضر به حال نظام بوده و خلاف منویات امام(ره) و رهبری است که به حضور حداکثری در انتخابات تاکید دارند.
در واقع مردم هم از صندوق رای فاصله گرفتند و هم از اصلاح طلبان. چرا بدنه رای اصلاح طلبان از این جریان دلسرد شدند؟
تمایل مردم هم به اصولگرایان کم شد و هم نسبت به اصلاح طلبان دلسرد شدند. به هر حال عملکرد دولت روحانی به پای اصلاح طلبان نوشته شد هرچند این دولت اصلاح طلب نبود، اما به هر حال مورد تایید اصلاح طلبان بود.
شما فقط به عملکرد دولت روحانی اشاره دارید اما نقش خود جریان اصلاحات در دلسرد کردن مردم چه بود؟
ما نمی توانیم از خود سلب مسئولیت نماییم. خواه یا ناخواه عملکرد دولت روحانی به پای ما هم نوشته شد. شاید گفته شود در سال ۹۲ و ۹۶ بین بد و بدتر مجبور به انتخاب شدیم و کاندیدای نیابتی را برگزیدیم. این دیدگاه باید بررسی شود که این کار درست بود یا این که نامزد اصلاح طلب خالص انتخاب می کردیم ولو پیروز انتخابات نمی شد. اگر راه دوم انتخاب می شد، ما هزینه دولتی که اصلاح طلب بود را نمی پرداختیم.
ما نمی توانیم از خود سلب مسئولیت نماییم. خواه یا ناخواه عملکرد دولت روحانی به پای ما هم نوشته شد و چوب حمایت بدون قید و شروط از روحانی را خوردیم
من همان زمان هم معتقد نبودم که نباید همه امکانات خویش را بدون قید و شرط در اختیار روحانی بگذاریم. من در سال ۹۶ دو بار به روحانی پیام دادم که اگر حمایت ما را می خواهید باید با هم گفتگو نماییم و انتظارات ما را بشنوید، اما برخی بزرگان اصلاح طلب اشتباه کرده و بدون قید و شرط وعده پشتیبانی از روحانی دادند و همین تصمیم، به جریان اصلاحات ضربه زد. بزرگان اصلاحات به روحانی چک سفید امضا دادند و همین باعث شد که چوب آنرا بخوریم و عملکرد غیرقابل دفاع روحانی، به پای اصلاحات نوشته شود، البته من نمی گویم عملکرد روحانی صددردصد منفی بود، بلکه این دولت کارهای بزرگی هم کرده است و نقط قوت زیاد داشته ولی نقاط ضعف هم فراوان بوده است. در مجموع باید اشاره کنم که دلسردی مردم از اصلاح طلبان نتیجه عملکرد اصلاح طلبان در حمایت بی چون و چرا از دولت روحانی بود.
در انتخابات ۱۴۰۰ در جریان اصلاحات سردرگمی وجود داشت و در انتها هم این جریان در پشتیبانی از یک کاندید به اجماع نرسید. دلیل این سردرگمی چه بود؟ سال ۹۲ هم این جریان کاندید اصلی نداشت و اما توانست نتیجه انتخابات را به نفع خود برگرداند اما چرا در انتخابات ۱۴۰۰ نتوانست موفق شود؟
در انتخابات ۱۴۰۰آشکار بود که حضور مردم کمرنگ است و آرای خاکستری مشارکت نمی کند و حتی درصد قابل توجهی از اصلاح طلبان هم قصد شرکت در انتخابات را نداشتند. شورای نگهبان هم کاندیدای مورد نظر اصلاح طلبان را رد کرد و کاندیدها منحصر به دو نفر شد که اجماعی روی آنها وجود نداشت. در این شرایط نهاد اجماع ساز اصلاح طلبان به جمع بندی رسید که کاندیدایی معرفی نکند، اما حزب کارگزاران و برخی احزاب از همتی حمایت کردند و برخی هم از مهرعلیزاده. مجموع این شرایط باعث شد که اصلاح طلبان به شکلی از انتخابات کناره گیری کنند. در واقع آنها مأیوس شده بودند و کاندیدایی معرفی نکردند.
از سویی باید اشاره نمود که مقایسه سال ۹۲ با ۱۴۰۰ قیاس مع الفارق است، چونکه در سال ۹۲ مردم پای صندوق رای آمدند. ردصلاحیت مرحوم هاشمی و مظلومیت وی، پتانسیل بسیاری برای اصلاح طلبان ایجاد کرد. وقتی هاشمی واصلاح طلبان از روحانی حمایت کردند، مردم به پای صندوق رای هجوم آوردند.
به نظر می آید در جریان اصلاحات ترس از شکست در انتخابات وجود دارد و هر وقت حس گردد که این جریان انتخابات را واگذار خواهد کرد، حضور جدی در انتخابات پیدا نمی نماید. نظر شما دراین زمینه چیست؟
این رویکرد کار صحیحی نیست. به هر حال انتخابات برنده و بازنده دارد و نباید منتظر تضمینی برای پیروزی در انتخابات بود. اما گاهی شرایط اجتماعی باعث شکست یک جریان می شود که آن جریان باید از شکست هم استقبال کند و در صحنه بماند، ولی گاهی برخی مسؤلان نمی خواهند که جریانی وارد صحنه شود. در اینجا تکلیف عوض می شود. این اتفاق در انتخابات مجلس چهارم و هفتم هم رخ داد و تعداد زیادی از نمایمدگان این مجالس و همینطور نامزدهای اصلاحات در بیرون از مجلس ردصلاحیت شدند و من با علم به کناره گیری مردم در انتخابات حاضر شدم.
در انتخابات مجلس چهارم رهبری بیان کرده بودند که برخی در انتخابات فتنه گری می کنند و مردم مراقب آنها باشند. دستگاههای تبلیغاتی اصولگرا همچون صداوسیما بیان نمودند که منظور رهبری اصلاح طلبان است و فضا را بگونه ای مسموم کردند که مردم فکر می کردند اصلاح طلبان فتنه گر و ضدمردم هستند و این سبب شد که ما رای نیاویم. ما در این شرایط در مجمع روحانیون قصد داشتیم از انتخابات کناره گیری نماییم اما آقای کروبی اظهار داشت که رهبر انقلاب در جلسه ای گفتند این تصمیم شما به صلاح نیست و حتما در صحنه باشید.
گاهی مردم نمی خواهند رای دهند و گاهی برخی مسؤلان نمی خواهند جریانی پیروز انتخابات شود در این شرایط اصلاح طلبان چاره ای ندارند که مثل افراد عادی پای صندوق را حاضر شده و رای خویش را بدهند.
در انتخابات ۱۴۰۰ ما کسی را نداشتیم که مردم را به پای صندوق بکشاند
به نظر شما اگر نامزدهای اصلاح طلب در انتخابات ۱۴۰۰ تایید صلاحیت می شدند، مردم از آنها استقبال می کردند؟
گاهی شرایطی پیش می آید که کاندیدای معمولی نمی تواند مردم را وارد صحنه کند. در واقع باید افراد پرجاذبه ای وجود داشته باشند که مردم را از جا بکنند. در سال ۹۲ من معتقد بودم که مرحوم هاشمی و سیدمحمد خاتمی می توانند مردم را به پای صندوق بیاورد و ناامیدی آنها را رفع کنند. در انتخابات ۱۴۰۰ مردم از ۲ جناح مأیوس بودند و کاندیدی هم وجود نداشت که برای مردم جاذبه داشته باشد و آنها را به پای صندوق بکشاند.
در آن انتخابات اگر نامزدهای اصلاح طلب هم تایید می شدند وضعیت تغییر زیادی نمی کرد و همان شرایط وجود داشت شاید آرا کمی عوض می شد، اما ما کسی را نداشتیم که مردم را به پای صندوق بکشاند.
من معتقدم مسؤلان در این شرایط باید فکری بکنند. وقتی مردم از انتخابات دلسرد شده اند باید اقدامی کرد و انتخابات را نباید فقط در اختیار وزارت کشور و شورای نگهبان گذاشت. چه اشکالی دارد چهره هایی وارد صحنه شوند که در انتخابات تحول ایجاد کنند؟ من در دوران اصلاحات با این که مشاور خاتمی بودم اما انتقادهای خویش را هم بیان می کردم اما با این وجود معتقدم که جاذبه افرادی مثل سیدمحمد خاتمی قابل انکار نیست. فردی مثل او چنین کششی را در جامعه ندارد. چه اشکالی دارد از این افراد بعنوان سرمایه اجتماعی استفاده شود؟ در دیدار اخیر با کروبی گفتم که صرف نظر از این که حصر صحیح بوده یا نه شما باید از سرمایه اجتماعی خود به نفع مردم استفاده کنید. کشور به کمک و هم افزایی نیار دارد و شما می توانید کمک کنید که وی جواب منفی به من نداد. مسؤلان اگر خودشان نمی خواهند کاری کنند به ما اجازه دهند که از این افراد بخواهیم آنها وارد صحنه شوند و به نظام و مردم کمک کنند.
مردم گرفتار مشکلات هستند. فکر نکنیم چون مردم در روز ۲۲ بهمن حضور می یابند پس مشکلی وجود ندارد برای درک مشکلات مردم باید به صف های میدان تره بار، نانوایی، مترو، تاکسی و اتوبوس رفت تا متوجه شویم مردم چه مشکلاتی دارند.
شما به درستی به مشکلات مردم اشاره کردید. اصلاح طلبان برای حل این مشکلات چه کرده اند که انتظار داشته باشند مردم به آنها اعتماد کنند؟
این اشکال به نظام و مسؤلان بازمی گردد که از ظرفیت های انقلاب اسلامی و حضور و اعتماد مردم استفاده بهینه ومناسب نداشته اند. مردم حالا به این نتیجه رسیده اند که مسؤلان آنها را بازی می دهند و به جای خدمت به آنها فقط زمان انتخابات به سراغشان می روند.



شما پرسیدید اصلاح طلبان برای مردم چه کرده اند؟ من خودم همواره به عملکرد اصلاح طلبان انتقاد داشت و از بیان آن هم ابایی ندارم. اما مردم می توانند میان دولت های مختلف مقایسه کنند که کدام دولت تحول کیفی و کمی در زندگی آنها بوجود آورده است. در دولت خاتمی نشنیدیم که اختلاسی شکل گرفته باشد. همه در آن دولت دنبال کار بودند. من به دولت خاتمی انتقاد دارم، اما مردم خاطره خوبی از دولت اصلاحات دارند. تنها دولت اصلاحات، دولت خاتمی بود. دولت هاشمی، دولت کارگزاران بود. دولت روحانی هم که اصلاح طلب نبود، بلکه معجونی از شخصیت های مختلفی بود که حضور اصلاح طلبان هم در دولت کمرنگ بود.
البته باید میان اصطلاحات اصلاحات و اصلاح طلبی تفاوت قائل شویم. اصلاحات یک جریان سالم تاریخی، معقول و منطقی و غیرقابل انکار است. اصولگرایی هم همچنین است. رهبری فرمودند که من اصلاح طلب اصولگرا هستم که حرف درستی است. اصلاحات باید در قالب اصول باشد. اصلاحات غربی مدنظر ما نیست بلکه ما اصلاحات بومی و مذهبی را دنبال می نماییم.
نارضایتی مردم از اصلاح طلبان به حق است و آنها باید شجاعت عذرخواهی از مردم داشته باشند
بعضی از رقبای شما در جریان اصولگرایی معتقدند که کار اصلاحات آخر یافته است. آیا خروج از قدرت به معنای آخر کار این جریان است؟

بار اول نیست که می گویند کار اصلاحات تمام است. قبلا هم گفته اند که آخرین میخ تابوت اصلاحات کوبیده شد. اما همانطور که گفتم ما باید بین اصلاح طلبی و اصلاحات تفاوت بگذاریم. امکان دارد برخی اصلاح طلبان عملکرد بدی داشته اند و نتوانند حالا در جامعه سر بلند کنند، اما این بدان معنا نیست که جریان اصلاحات نابود شده است. جریان اصلاحات با آمدن یک دولت آخر نمی یابد یا این که با آمدن یک دولت دیگر رونق بگیرد.
بارها به دوستان گفته ام که در این دوران نباید دست روی دست بگذارید و کاری نکنید. هم اکنون بهترین زمان برای صدمه شناسی و بازسازی جریان اصلاحات است، چونکه وقتی دولت در اختیار باشد فرصتی برای این کارها نیست. حضور در حاشیه قدرت، فرصت مناسبی برای برنامه ریزی برای آینده است. اصلاح طلبان حتما باید به سمت صدمه شناسی عملکرد خود بروند. نارضایتی مردم از اصلاح طلبان به حق است و آنها باید شجاعت عذرخواهی از مردم داشته باشند. اصلاح طلبان حالا باید در کنار مردم بوده و حلقه وصل جامعه و حکومت باشند. تشکل های سیاسی اصلاح طلبان باید برای آینده برنامه ریزی کنند.
به تازگی برخی چهره های سیاسی با حسن روحانی دیدار داشته اند. در تحلیل این دیدارها گفته شد که آنها قصد تشکیل دولت در سایه دارند. تحلیل شما از این دیدارها چیست؟
من هم از رسانه ها شنیده ام که باهنر، لاریجانی، ناطق نوری و خاتمی با روحانی دیدار داشته اند، ولی از محتوای دیدارها اطلاعی ندارم، احساس می کنم مسؤلان نظام نگران هستند. هرکه برای انقلاب و نظام زحمت بیشتری کشیده است، دغدغه بیشتری هم دارد ولی آنهایی که تازه از طریق رسیده اند، شاید کمتر نگران باشند.
اگر خبر دیگری پشت صحنه نباشد، تحلیل من این است که این دیدارها به خاطر نگرانی از شرایط کشور است به هر حال برخی اقدامات دولت قابل دفاع نیست. انتظار نبود دولت با این ترکیب و وزن تشکیل گردد.
نظر من این است که این دیدارها به خاطر نگرانی از وضعیت کشور است، نه ایجاد دولت در سایه یا حتی برای انتخابات آینده. وقتی مجموعه ای از نخبگان و دلسوزان نظام با هم همفکری کرده و راهکاری پیدا کنند، می توانند آنها را به رهبری، مسؤلان و نهادهای نظام منتقل کنند.
وحدت نیاز جریان اصلاحات است و نباید عده ای برای خود نقش آقابالاسر در این جریان قائل باشند

ارزیابی شما از وضعیت جریان اصلاحات امسال و البته انتخابات مجلس دوازدهم چیست؟ آیا آنها می توانند باردیگر به اجماع رسیده و مردم را همراه خود کنند؟
اگر اصلاح طلبان منزوی ومنفعل باشند بازهم شکست خورده و به تدریج از دور خارج می شوند و در تاریخ باید سراغ آنها را گرفت. اما اگر از عملکرد گذشته خود صدمه شناسی کرده و در کنار انتقاد از وضعیت موجود، پیشنهادهای سازنده، کارشناسی شده و قابل اجرا ارائه نمایند می توانند در صحنه سیاسی کشور بمانند.
از سویی وحدت نیاز جریان اصلاحات است و نباید عده ای برای خود نقش آقابالاسر در این جریان قائل باشند. دیگر این حرف ها باید کنار گذاشته شود. جریان اصلاحات باید باید به نقاط ضعف خود اعتراف کنند، چونکه فقط شورای نگهبان در شرایط امروز اصلاح طلبان نقش نداشته است، بلکه خود این جریان هم اشتباه داشته است.




منبع:

1401/01/13
19:50:53
5.0 / 5
306
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۶ بعلاوه ۲
محفل